کلیات سعدی/غزلیات/حسن تو دایم بدین قرار نماند
ظاهر
< کلیات سعدی | غزلیات
۲۲۲– ب
| حُسن تو دایم بدین قرار نماند | مست تو جاوید در خمار نماند | |||||
| ای گل خندان نوشکفته نگه دار[۱] | خاطر بلبل که نوبهار نماند | |||||
| حسن دلاویز پنجهایست نگارین | تا بقیامت برو نگار نماند | |||||
| عاقبت از ما غبار ماند، زنهار[۲] | تا ز تو بر خاطری غبار نماند | |||||
| پار گذشت آنچه دیدی از غم و شادی | بگذرد امسال و همچو پار نماند | |||||
| هم بدهد دَور روزگار مرادت | ور ندهد دَور روزگار نماند[۳] | |||||
| سعدی شوریده بیقرار چرائی؟ | در پی چیزی که برقرار نماند | |||||
| شیوهٔ عشق اختیار اهل ادب نیست | بل چو قضا آید اختیار نماند | |||||
- ↑ میازار.
- ↑ ماند و زنهار، ماند هیهات.
- ↑ تجدیدنظر: ور ندهد جور روزگار نماند