چرند و پرند/از شماره ۲۳ دوره اول روزنامه صور اسرافیل

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
چرند و پرند توسط علی‌اکبر دهخدا
از شمارهٔ ۲۳ دورهٔ اول روزنامهٔ صور اسرافیل
پنجشنبه ۱۷ محرم ۱۳۲۶ قمری

از شمارهٔ ۲۳:

مکتوب از یزد

اینجا جمعی از حاجی‌ها انجمن کرده گفتند حالا که الحمدلله مشیرالممالک هم مشروطه شده، خوبست ما هم بعد ازین محض دل او باشد هفته‌ای یکروز جمع شده در اصلاحات مملکتی سحبت کنیم؛ از جمله در همان مجلس قرار گذاشته‌اند که بعد ازین شبی که فرداش حمام میروند کمرشان را زفت و زردهٔ تخم مرغ بیندازند که توی آب خزینه سست نشود.

همه با هم متعهد شده ریش داده ریش گرفتند الا یکنفر ازین حاجی‌ها که گفته این خرج زیادی با صرفهٔ تجارتی نمیسازد، بعد هم گفته است آب حمام کر است با اینجور چیزها نجس نمیشود، در هر صورت چه دردسر. با مقصود انجمن همراهی نکرده است، حالا همهٔ حاجی‌ها پاشانرا توی یک کفش کرده‌اند که او مستبدست، او هم سخت ایستاده که همهٔ اهل انجمن کافرند برای اینکه از حرفشان همچو برمیآید که آب کر پیش از تغییر لون و طعم و رایحه نجس خواهد شد، باری حالا که هر دوطرف محکم ایستاده‌اند، اینها بحاجی و اتباعش میگویند مستبد، او هم باینها میگوید بابی، اما علماء حق را بطرف حاجی داده‌اند، مخلص که کارها خیلی شلوغ است؛ دیروز هم مشیرالممالک در انجمن گفته است که اگر بشنوم در طهران یک مو از سر قاتل فریدون باد برده امر میکنم همه علمای یزد حکم جهاد بدهند که هرچه پرویز هست و هر چه حاجی محمد تفتی مازار هست و هر چه هم زردشتی هست همه را مسلمانها در یک شب بکشند، باری نمیدانم دیگر چه بر سر داریم، خدا خودش خیر کند.

از سمنان

اینجا ها الحمدلله ارزانی و فراوانی است ، اگر مرک و میر نباشد یک لقمه نان رعیتی داریم می‌خوریم می‌پلکیم ، مستبد هم میانمان کم است ، همه‌مان مشروطه ایم . راستی جناب دخو مشروطه گفتم یادم آمد ، الان درست یک سال آزگارست که ما عمیدالحکما را بوکالت تعیین کرده‌ایم ، در این مدت هی روزنامه مجلس آمد هی ما باز کردیم ببینیم وکیل ما چه نطقی کرده ، دیدیم هیچی ، باز هم آمد باز هم تجسس کردیم دیدیم هیچی، نه یکدفعه نه ده دفعه نه صد دفعه آخر چند نفر که طرفدار عمیدالحکما بودند و از اول هم آنها مردم را وادار کردند که ایشان را ماها وکیل کنیم سر یک چلو کباب شرط بستند که این هفته نطق خواهد کرد، از قضا آن هفته هم نطق نکرد، هفته دیگر شرط بستند باز هم نطق نکرد.
هفته دیگر باز هم همینطور ، آن یکی هفته بازهمینطور، چه دردسر بدهم الان ششماه تمام است که هی اینها شرط می‌بندند هی باز می‌بازند ، بیچاره‌ها چه کنند دیگر از مال پسند از جان عاصی بیچاره‌ها میترسم آخر هرچه دارند سراینکار بگذارند و آخرش مثل رعیتهای لشته نشا بروی نان تمام روز بمانند.

حالا آکبلایی شما را بخدا اگر در طهران با ایشان آشنایی دارید بهشان بگویید محض رضای خدا برای خاطراین بیچاره‌ها هم باشد می‌شود دو کلمه مهمل هم که شده مثل بعضیها بقالب زد. (استغفرالله گویا باز مخالف با عقاید بقالهای طهران شد).

باری من والله از بس دلم باین بیچاره‌ها سوخت می‌خواستم خودم بطهران بیایم و از ایشان ملاقاتی بکنم اما خدا یک انصافی بحاجی امین‌الضرب بدهد که نمی‌دانم چه دشمنی با ما بیچاره سمنانی‌ها داشت که پنجاه‌هزار تومان ایضاً دوهزاری امین‌السلطانی بروسها و یونانیها پول داد که بیل و کلنک برداشته بیایند راه ما را خراب کنند، والله بالله پیشترها اسب، الاغ، گاری، درشکه، کالسکه زمستان و تابستان از این‌راه میرفت و میآمد اما حالا فیل هم نمیتواند از توی این باطلاقها در بیاید، باری زمستان که گذشت انشاءالله در تابستان برای دیدن ریش سیدعلی هم شده بطهران می‌آیم. اما حالا که زمستان است، هرچند در تابستان هم دره و ماهور و چاله و گودال خیلی هست، اما بازچرا، هرچه باشد تابستان چه دخلی دارد!

جواب از اداره

عزیز من از چانه زدن مفت چه درمیآید، بقول طهرانیها پر گفتن بقرآن خوش است، آدم که پر گفت از چشم و رو میافتد، بدهنها می‌افتد، سرشناس می‌شود، خدای نکرده خدای نکرده اگر یک اتفاقی بیفتد آنوقت هم بقول شاعر علیه الرحمة:

«زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد»

مگر حاجی‌علی شال فروش آقا شیخ حسینعلی مشهدی

عباسقلی نانوا حاجی حسینعلی و ارباب جمشید اینها وکیل نیستند، مگر اینها تاحالا یک کلمه حرف زده‌اند، هروقت اینها که گفتم حرف زدند منهم شرط میکنم جناب عمیدالحکما هم بزبان بیایند، یکی هم آیا ببینیم از حرف زدن دیگران چه فایده‌ای برده‌اید که این یکی مانده فرضاً اوهم حرف زد ، یک دفعه خدای نخواسته طرفدار قوام در آمده یک‌دفعه هواخواه جهانشاه‌خان شد، یک‌دفعه ولایت رشت را ایالت کرد خدا خودش کارها را اصلاح کند ، خدا خودش مشکل خیری از کار همه بگشاید، خدا خودش از خزانه غیبش یک کمکی بکند، اگر نه از سعی و کوشش بنده چه می شود؟ از حرف زدن ما بنده‌های ضعیف چه برمیآید ؟

از تبریز


بیست روز بود که مجاهدین از دو طرف سنگر بسته و با هم مشغول زدوخورد بودند ، یعنی اولش اینطور شد که کله شتر قربانی را روز عید، مجاهدین شیخ سلیم بردند برای شیخ سلیم ، میرهاشم با مجاهدینش از این مسئله متغیر شدند که چرا برای میرهاشم نبرده‌اند، باری ده بیست روز بود که دکانها بسته بود ده بیست نفر هم از طرفین کشته شد اما الحمدلله بخیر گذشت.
حالا قونسول گفته است که برای این کشته‌ها اگر در مملکت ما بود مجسمه از طلا میریختند.
حالا که شما ندارید از مفرغ بریزید برای اینکه اینها شهید مشروطه اند !!! مردم هم بعضی قبول کردند که برای اینکار دفتر اعانه باز کرده پول جمع کنند اما بعضی زیر بار نمیروند برای اینکه میترسند این پولها هم برود پیش اثاثیه انجمن گلستان ، باری از هر جهت منبت است ، یکنفر مستبد هم در تبریز پیدا نمیشود، الحمدلله همه مجاهدند.

از رشت

از حسن مراقبت حضرت مستطاب اشرف ارفع والا شاهزاده حکمران بحمدالله کار و بارها خوب است ، آب از آب تکان نمیخورد، از همه جهت امنیت است ، فقط این روزها اعضای حکومت «گرو» کرده دست از کار کشیده‌اند و سخت ایستاده‌اند که با لباس‌های شب آخری صنیع حضرت را که در حین گرفتاری پوشیده بود جداً می‌خواهیم برای اینکه اینها وصله لوطی است ، ما نمیگذاریم این وصله‌ ها دست نامرد بیفتد ، باری حالا که تا پای جان هم ایستاده‌اند تا چه شود (وصله‌های مزبور از قراری که قلم داد شده یکتوب‌یل‌مخمل گربه یک چارقد گارس و یکتوب هم چادر نماز قوس و قزح است).
اما آن وکیلی که آمد طهران مشروطه را درست کرد ، از آنجا دوباره آمد برشت مشروطه را خراب کرد قول داده که همین دو سه روزه بطهران رفته باز مشروطه را درست میکنم و وصله های شما را هم حکماً از نظمیه میگیرم ، یا می‌دهم حاجی معصوم قبض رسیدش را میفرستم یا عین آنها را با پست ارسال میکنم ، دیگر شما چکار دارید شما مستحق وصله‌هاتان باشید.

***