چرند و پرند/از شماره ۱ دوره اول روزنامه صور اسرافیل

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
چرند و پرند توسط علی‌اکبر دهخدا
از شمارهٔ ۱ دورهٔ اول روزنامهٔ صور اسرافیل
پنجشنبه ۱۷ ربیع الاخر ۱۳۲۵ هجری قمری

از شماره ۱ دورهٔ اول «روزنامهٔ صور اسرافیل»

بعد از چندین سال مسافرت هندوستان و دیدن ابدال و اوتاد و مهارت در کیمیا و لیمیا و سیمیا الحمدلله بتجربهٔ بزرگی نایل شدم و آن دوای ترک تریاک است. اگر این دوا را در هر یک از ممالک خارجه کسی کشف میکرد ناچار صاحب امتیاز میشد. انعامات میگرفت. در همهٔ روزنامه‌ها نامش ببزرگی درج میشد اما چکنم که در ایران قدردان نیست!!!

عادت طبیعت ثانویست. همینکه کسی بکاری عادت کرد دیگر باین آسانیها نمیتواند ترک کند. علاج منحصر باینستکه بترتیب مخصوصی بمرور زمان کم کند تا وقتی که بکلی از سرش بیفتد.

حالا من بتمام برادران مسلمان غیور تریاکی خود اعلان میکنم، که ترک تریاک ممکن است باینکه اولا در امر ترک جازم و مصمم باشند، ثانیاً مثلا یکنفر که روزی دو مثقال تریاک میخورد روزی یک گندم از تریاک کم کرده دو گندم مرفین بجای آن زیاد کند. و کسی که ده مثقال تریاک میکشد روزی یک نخود کم کرده دو نخود حشیش اضافه نماید و همینطور مداومت کند تا وقتیکه دو مثقال تریاک خوردنی بچهار مثقال مرفین و ده مثقال تریاک کشیدنی ببیست مثقال حشیش برسد. بعد از آن تبدیل خوردن مرفین به آب دزدک مرفین و تبدیل حشیش بخوردن دوغ وحدت بسیار آسان است. برادران غیور تریاکی من در صورتیکه خدا کارها را اینطور آسان کرده چرا خودتان را از زحمت حرفهای مفت مردم و تلف کردن این همه مال و وقت نمی‌رهانید.

ترک عادت در صورتی که باین قسم بشود موجب مرض نیست و کار خیلی آسانی است و همیشه بزرگان و متشخصین هم که میخواهند عادت زشتی را از سر مردم بیندازند همینطور میکنند.

مثلا ببینید واقعاً شاعر خوب گفته است که عقل و دولت قرین یکدیگر است. مثلا وقتی که بزرگان فکر میکنند که مردم فقیرند و استطاعت نان گندم خوردن ندارند و رعیت همهٔ عمرش را باید بزراعت گندم صرف کند و خودش همیشه گرسنه باشد ببینید چه میکنند.

روز اول سال نان را با گندم خالص میپزند. روز دوم در هر خروار یک من تلخه، جو، سیاهدانه، خاک اره، یونجه، شن مثلا مختصر عرض کنم، کلوخ، چارکه، گلولهٔ هشت مثقالی میزنند. معلوم است در یک خروار گندم که صد من است یک من ازین چیزها هیچ معلوم نمیشود ۔ روز دوم دو من میزنند. روز سوم سه من و بعد از صد روز که سه ماه و ده روز بشود صد من گندم، صد من تلخه، جو، سیاهدانه، خاک اره، کاه، یونجه، شن شده است در صورتیکه هیچکس ملتفت نشده و عادت نان گندم خوردن از سر مردم افتاده است.

واقعاً که عقل و دولت قرین یکدیگرست.

برادران غیور تریاکی من البته میدانید که انسان عالم صغیرست و شباهت تمام بعالم کبیر دارد یعنی مثلا هرچیز که برای انسان دست میدهد ممکن است برای حیوان، درخت، سنگ، کلوخ، در، دیوار، کوه، دریا هم اتفاق بیفتد و هر چیز هم برای اینها دست میدهد برای انسان هم دست میدهد چرا که انسان عالم صغیر است و آنها جزو عالم کبیر. مثلا اینرا میخواستم بگویم همانطور که ممکن است عادتی را از سر مردم انداخت همانطور هم ممکن است عادتی را از سر سنگ و کلوخ و آجر انداخت چرا که میان عالم صغیر و کبیر مشابهت تمام است. پس چه انسانی باشد که از سنگ و کلوخ هم کم باشد.

مثلا یک مریضخانه‌ای حاج شیخ هادی مجتهد مرحوم ساخت. موقوفاتی هم برای آن معین کرد که همیشه یازده نفر مریض در آنجا باشند. تا حاجی شیخ هادی حیات داشت مریضخانه بیازده نفر مریض عادت کرد. همینکه حاجی شیخ هادی مرحوم شد طلاب مدرسه بپسرش گفتند ما وقتی تو را آقا میدانیم که موقوفات مریضحانه را خرج ما بکنی. حالا ببینید این پسر خلف ارشد پاقوت علم چه کرد.

ماه اول یکنفر از مریضها را کم کرد. ماه دوم دو تا. ماه سوم سه تا. ماه چهارم چهارتا. و همینطور تا حالا که عدهٔ مریضها بپنج نفر رسیده. و کم کم بحسن تدبیر، آن چند نفر هم تا پنج ماه دیگر از میان خواهند رفت. پس ببینید که با تدبیر چطور میشود عادت را از سر همه کس و همه چیز انداخت. حالا مریضخانه‌ای که یازده نفر عادت داشت بدون اینکه ناخوش بشود عادت از سرش افتاد چرا برای اینکه آنهم جزو عالم کبیر است و مثل انسان که عالم صغیر است میشود عادت را از سرش انداخت.

دخو