وحشی بافقی (غزلیات)/کشیده عشق در زنجیر، جان ناشکیبا را

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(کشیده عشق در زنجیر، جان ناشکیبا را)
'


 کشیده عشق در زنجیر، جان ناشکیبا رانهاده کار صعبی پیش، صبر بند فرسا را 
 توام سررشته داری، گر پرم سوی تو معذورمکه در دست اختیاری نیست مرغ بند بر پا را 
 من از کافرنهادیهای عشق ، این رشک می‌بینمکه با یعقوب هم خصمی بود جان زلیخا را 
 به گنجشگان میالا دام خود، خواهم چنان باشیکه استغنا زنی ، گر بینی اندر دام ، عنقا را 
 اگر دانی چو مرغان در هوای دامگه داریز دام خود به صحرا افکنی، اول دل ما را 
 نصیحت اینهمه در پرده ، با آن طور خودراییمگر وحشی نمی‌داند، زبان رمز و ایما را