پرش به محتوا

هشت کتاب/مرگ رنگ/سپیده

از ویکی‌نبشته
28898هشت کتاب — سپیدهسهراب سپهری
سپیده

در دور دست
قویی پریده بی‌گاه از خواب
شوید غبار نیل ز بال و پر سپید.

لب‌های جویبار
لبریز موج زمزمه در بستر سپید.

در هم دویده سایه و روشن.
لغزان میان خرمن دوده
شبتاب می‌فروزد در آذر سپید.

همپای رقص نازک نی‌زار
مرداب می‌گشاید چشم تر سپید.

خطی ز نور روی سیاهی است:
گویی بر آبنوس درخشد زر سپید.

دیوار سایه‌ها شده ویران.
دست نگاه در افق دور
کاخی بلند ساخته با مرمر سپید.