هزار و یک سخن/د

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو

(د)

  1. داد ده تا داد یابی
  2. دادگری شرط جهانداری است
  3. دادن بدیوانگی گرفتن بعاقلی
  4. دانا بهیچ شهر و ولایت غریب نیست
  5. دایه دل‌سوزتر از مادر
  6. دخل آب روان است و خرج آسیای گردان
  7. درآمد مرد را بخشنده دارد
  8. در بیابان کفش کهنه نعمت است
  9. در تأخیر آفت‌ها است
  10. در جانبازی چه جای بازی است
  11. در جایگاه تهمت مرو
  12. در جنگ حلوا قسمت نمی‌کنند
  13. در جوانی زحمت کش تا در پیری راحت یابی
  14. در حالت آسانی بدست آر تا در وقت گرفتاری ترا بکار آید
  15. در خانه اگر کس است یک حرف بس است
  16. در خانهٔ مور نسیمی طوفان است
  17. درخت کاهلی کفر بار آورد
  18. درد کوه کوه میآید مو مو میرود
  19. در زحمت نعمت است
🞻 در دیزی باز ماند حیای گربه کجا رفت
  1. در سختی صبر پیشه گیر
  2. در ضرورت‌ها صبر باید نمود
  3. در طریق دوستی ثابت‌قدم چون خاک باش
  4. در عفو لذتی است که در انتقام نیست
  5. در عیب نظر مکن که بی‌عیب خدا است
  6. در گذر تا از تو در گذرند
  7. در مثل مناقشه نیست
  8. در محنت بصفت صبر موصوف باشید و در نعمت بادای شکر معروف
  9. در مزرع دهر هر آن چه کاری دروی
  10. در میان جنگ نرخ مشخص میکند
  11. در میان دو کس دشمنی میفکن که ایشان چون صلح کنند تو در میانه شرمسار باشی
  12. درودگری کار بوزینه نیست
  13. دروغ گفتن به ضربت شمشیر ماند اگر تیز جراحت درست شود نشان همچنان ماند
  14. دروغگو حافظه ندارد
  15. دروغگو دشمن خداست
  16. دروغ مصلحت‌آمیز به از راست نفرت‌انگیز
  17. درویش بقناعت به از توانگر به بضاعت
  18. درویش در قافله ایمن است
🞻 درویش هر کجا که شب آید سرای او است
  1. دریا بدهان سگ نجس نگردد
  2. دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست
  3. دری نداری واژه ناخوانا چه میکنی؟
  4. دزد طالب بازار آشفته است
  5. دزد ناگرفته سلطان است
  6. دست بالای دست بسیار است
  7. دست تنگی سخت‌تر از دل‌تنگی است
  8. دست دست را می‌شناسد
  9. دست شکسته کار می‌کند دل شکسته کار نمی‌کند
  10. دست شکسته وبال گردن است
  11. دشمن بملاطفت دوست نگردد بلکه طمع زیاده کند
  12. دشمن دانا به از نادان دوست
  13. دشمنان در زندان دوست می‌شوند
  14. دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد
  15. دل آزرده را سخن سخت است
  16. دل بدل راه دارد
  17. دل دوستان آزردن مراد دشمنان آوردن است
  18. دلی که بوفا برود بجفا برود
  19. دنیا دار مکافات است
  20. دنیا مزرعه آخرت است
  21. دو چیز محال عقل است خوردن بیش از رزق مقسوم و مردن پیش از وقت معلوم
  22. دود از کنده بر می‌خیزد
  23. دوری و دوستی
  24. دوست آن است که با تو راست گوید نه آنکه دروغ تو را راست انگارد
  25. دوستان در زندان بکار آیند که بر سر سفره همه دشمنان.
  26. دوست خود مدار هر آن کس را که دشمن دوستان تو باشد
  27. دوست را چندان قوت مده که اگر دشمنی کند بتواند
  28. دوست روز حکومت بسیار است
  29. دوست وفاکیش بهتر که خویش جفااندیش
  30. دوست همه کس دوست هیچ کس نیست (م)
  31. دوستی با مردم دانا نکوست
  32. دوستی بی‌جهت ممکن است و دشمنی بی‌غرض محال
  33. دوستی را که بعمری فرا چنگ آرند نشاید که بیکدم بیازارند
  34. دو صد گفته چون نیم کردار نیست
  35. دو کس دشمن ملک و دین‌اند، پادشاه بی‌حلم و زاهد بی‌عمل
  36. دو کس مردند و تحسر بردند، یکی آنکه داشت و نخورد و دیگری آنکه توانست و نکرد
  37. دولت اگر پدید آید بدآنچه باید راه نماید
  38. دولتی بهتر از عقل و علم نیست
  39. ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پاشده در اقلیمی نگنجند
  40. دهی آبادان به که صد ده ویران
  41. دیدار دوست راحت حیات است و دوری او زهر ممات
  42. دیدار یار نامتناسب جهنم است
  43. دیده دوستی از دیدن عیب نابینا است
  44. دیر آی و درست آی
  45. دیو آزموده به از مردم ناآزموده
  46. دیوار را موش است و موش را گوش
  47. دیوانه بکار خویش هشیار است
  48. دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش میآید
  49. دیو چون بیرون رود فرشته در آید
  50. دیه بر عاقله است