هاتف اصفهانی (غزلیات)/گردد کسی کی کامیاب از وصل یاری همچو تو
ظاهر
| گردد کسی کی کامیاب از وصل یاری همچو تو | مشکل که در دام کسی افتد شکاری همچو تو | |||||
| خوبان فزون از حد ولی نتوان به هر کس داد دل | گر دل به یاری کس دهد باری به یاری همچو تو | |||||
| چون من نسازی یک نفس با سازگاری همچو من | پس با که خواهد ساختن ناسازگاری همچو تو | |||||
| چون من به گلگشت چمن چون بشکفد آن تنگدل | کش خار خاری در دل است از گلعذاری همچو تو | |||||
| رفتی و غمها در دلم خوش آنکه باز آیی و من | گویم غم دل یک به یک با غمگساری همچو تو | |||||
| از یار بگسل ای رقیب آخر زمانی تا به کی | باشد گلی مانند او پهلوی خاری همچو تو | |||||
| هاتف ز عشقت میسزد هر لحظه گر بالد به خود | جز او که دارد در جهان زیبانگاری همچو تو | |||||