هاتف اصفهانی (غزلیات)/هر شبم نالهی زاری است که گفتن نتوان
ظاهر
| هر شبم ناله زاری است که گفتن نتوان | زاری از دوری یاری است که گفتن نتوان | |||||
| بی مه روی تو ای کوکب تابنده مرا | روز روشن شب تاری است که گفتن نتوان | |||||
| تو گلی و سر کوی تو گلستان و رقیب | در گلستان تو خاری است که گفتن نتوان | |||||
| چشم وحشی نگه یار من آهوست ولی | آهوی شیر شکاری است که گفتن نتوان | |||||
| چون جرس نالد اگر دل ز غمت بیجا نیست | باری از عشق تو باری است که گفتن نتوان | |||||
| هاتف سوخته را لالهصفت در دل زار | داغی ز لالهعذاری است که گفتن نتوان | |||||