هاتف اصفهانی (غزلیات)/هرگزم امید و بیم از وصل و هجر یار نیست
ظاهر
| هرگزم امید و بیم از وصل و هجر یار نیست | عاشقم عاشق مرا با وصل و هجران کار نیست | |||||
| هر شب از افغان من بیدار خلق اما چه سود | آنکه باید بشنود افغان من بیدار نیست | |||||
| در حریمش بار دارم لیک در بیرون در | کردهام جا تا چو آید غیر گویم یار نیست | |||||
| دل به پیغام وفا هر کس که میآرد ز یار | میدهم تسکین و میدانم که حرف یار نیست | |||||
| گلشن کویش بهشتی خرم است اما دریغ | کز هجوم زاغ یک بلبل درین گلزار نیست | |||||
| سر عشق یار با بیگانگان هاتف مگو | گوش این ناآشنایان محرم اسرار نیست | |||||