هاتف اصفهانی (غزلیات)/نه با من دوست آن گفت و نه آن کرد
ظاهر
| نه با من دوست آن گفت و نه آن کرد | که با دشمن توان گفت و توان کرد | |||||
| گرفت از من دل و زد راه دینم | ز دین و دل گذشتم قصد جان کرد | |||||
| کی از شرمندگی با مهربانان | توان گفت آنچه آن نامهربان کرد | |||||
| منش از مردمان رخ مینهفتم | ستم بین کخر از من رخ نهان کرد | |||||
| تو با من کردی از جور آنچه کردی | من از شرم تو گفتم آسمان کرد | |||||
| دو عالم سود کرد آن کس که در عشق | دلی درباخت یا جانی زیان کرد | |||||
| نه از کین خون هاتف ریخت آن شوخ | وفای او به کشتن امتحان کرد | |||||