هاتف اصفهانی (غزلیات)/لبم خموش ز آواز مدعا طلبی است
ظاهر
| لبم خموش ز آواز مدعا طلبی است | که مدعا طلبیدن ز یار بیادبی است | |||||
| حکیم جام جم و آب خضر چون گوید | مراد جام زجاجی و بادهی عنبی است | |||||
| نرنجم ار سخن تلخ گویدم که ز پی | شکرفشان لبش از خندههای زیر لبی است | |||||
| شب از جفای تو مینالم و چو مینگرم | همان دعای تو با نالههای نیمه شبی است | |||||
| به یک کرشمهی چشم فسونگر تو شود | یکی هلاک یکی زنده این چه بوالعجبی است | |||||
| برد دل از همه کس نظم او که هاتف را | ملاحت عجمی و فصاحت عربی است | |||||