هاتف اصفهانی (غزلیات)/صبوری کردم و بستم نظر از ماه سیمایی
ظاهر
| صبوری کردم و بستم نظر از ماه سیمایی | که دارد چون من بیتاب هر سو ناشکیبایی | |||||
| به حسرت زین گلستان با صد افغان رفتم و بردم | به دل داغ فراق لالهرویی سرو بالایی | |||||
| به ناکامی دو روز دیگر از کوی تو خواهم شد | به چشم لطف بین سوی من امروزی و فردایی | |||||
| به کام دل چو با اغیار می نوشی به یاد آور | ز ناکامی از خون جگر پیمانه پیمایی | |||||
| به جان از تنگنای شهر بند عقل آمد دل | جنونی از خدا میخواهم و دامان صحرایی | |||||
| به پای سرو و گل در باغ هاتف نالد و گرید | به یاد قامت رعنایی و رخسار زیبایی | |||||