هاتف اصفهانی (غزلیات)/در پیش بیدلان جان، قدری چنان ندارد
ظاهر
| در پیش بیدلان جان، قدری چنان ندارد | آری کسی که دل داد پروای جان ندارد | |||||
| پرسی ز من که دارد؟ زان بینشان نشانی | هر کس ازو نشانی دارد نشان ندارد | |||||
| یک جو وفا ندیدم از روی خوب هرگز | دیدم تمام هر کس این دارد آن ندارد | |||||
| بر من نه از ترحم کم کرده یار بیداد | تاب جفا ازین بیش در من گمان ندارد | |||||
| هاتف غلامی تو خواهد بخر به هیچش | این کار اگر ندارد سودی، زیان ندارد | |||||