هاتف اصفهانی (غزلیات)/حرف غمت از دهان ما جست
ظاهر
| حرف غمت از دهان ما جست | یا آتشی از زبان ما جست | |||||
| رو جانب دام یا قفس کرد | هر مرغ کز آشیان ما جست | |||||
| یکیک ز نشان فراتر افتاد | هر تیر که از کمان ما جست | |||||
| آتش به سپهر زد شراری | کز آه شررفشان ما جست | |||||
| غیر از که شنید سر عشقت | حرفی مگر از دهان ما جست | |||||
| ز انسان که خورد نسیم بر گل | تیر تو ز استخوان ما جست | |||||
| هاتف چو شرارهای که ناگاه | ز آتش جهد از میان ما جست | |||||