هاتف اصفهانی (غزلیات)/جان به جانان کی رسد جانان کجا و جان کجا
ظاهر
| جان به جانان کی رسد جانان کجا و جان کجا | ذره است این، آفتاب است، آن کجا و این کجا | |||||
| دست ما گیرد مگر در راه عشقت جذبهای | ورنه پای ما کجا وین راه بیپایان کجا | |||||
| ترک جان گفتم نهادم پا به صحرای طلب | تا در آن وادی مرا از تن برآید جان کجا | |||||
| جسم غم فرسود من چون آورد تاب فراق | این تن لاغر کجا بار غم هجران کجا | |||||
| در لب یار است آب زندگی در حیرتم | خضر میرفت از پی سرچشمهی حیوان کجا | |||||
| چون جرس با ناله عمری شد که ره طی میکند | تا رسد هاتف به گرد محمل جانان کجا | |||||