هاتف اصفهانی (غزلیات)/تو ای وحشی غزال و هر قدم از من رمیدنها
ظاهر
| تو ای وحشی غزال و هر قدم از من رمیدنها | من و این دشت بیپایان و بیحاصل دویدنها | |||||
| تو و یک وعده و فارغ ز من هر شب به خواب خوش | من و شبها و درد انتظار و دل طپیدنها | |||||
| نصیحتهای نیک اندیشیت گفتیم و نشنیدی | چها تا پیشت آید زین نصیحت ناشنیدنها | |||||
| پر و بالم به حسرت ریخت در کنج قفس آخر | خوشا ایام آزادی و در گلشن دویدنها | |||||
| کنون در من اگر بیند به خواری و غضب بیند | کجا رفت آن به روی من به شوق از شرم دیدنها | |||||
| تغافلهای او در بزم غیرم کشته بود امشب | نبودش سوی من هاتف گر آن دزدیده دیدنها | |||||