هاتف اصفهانی (غزلیات)/با حریفان چو نشینی و زنی جامی چند
ظاهر
| با حریفان چو نشینی و زنی جامی چند | یاد کن یاد ز ناکامی ناکامی چند | |||||
| بی تو احوال مرا در دل شبها داند | هر که بی هم چو تویی صبح کند شامی چند | |||||
| باده با مدعیان میکشی و میریزی | خون دل در قدح خون دل آشامی چند | |||||
| بوسهای چند ز لعل لب تو میطلبم | بشنوم تا ز لب لعل تو دشنامی چند | |||||
| گرچه در بادیهی عشق به منزل نرسی | اینقدر بس که در این راه زنی گامی چند | |||||
| هاتف سوخته کز سوختگان وحشت داشت | مبتلی گشت به همصحبتی خامی چند | |||||