نظامی (خسرو و شیرین)/نکیسا چون زد این طیاره بر چنگ
ظاهر
| نکیسا چون زد این طیاره بر چنگ | ستای باربد برداشت آهنگ | |||||
| به آواز حزین چون عذرخواهان | روان کرد این غزل را در سپاهان | |||||
| سحرگاهان که از می مست گشتم | به مستی بر در باغی گذشتم | |||||
| بهاری مشگبو دیدم در آن باغ | به چنگ زاغ و در خون چنگ آن زاغ | |||||
| گل صد برگ با هر برگ خاری | به زندان کرده گنجی در حصاری | |||||
| حصاری لعبتی در بسته بر من | حصاری قفل او نشکسته دشمن | |||||
| بهشتی پیکری از جان سرشتش | ز هر میوه درختی در بهشتش | |||||
| ز چندان میوههای تازه و تر | ندیدم جز خماری خشک در سر | |||||
| پری روئی که در دل خانه کرده | دلم را چون پیری دیوانه کرده | |||||
| به بیداری دماغم هست رنجور | کز اندیشهام نمیگردد پری دور | |||||
| و گر خسبم به مغزم بر دهد تاب | پری وارم کند دیوانه در خواب | |||||
| پری را هم دل دیوانه جوید | در آبادی نه در ویرانه جوید | |||||
| همانا کان پری روی فسون سنج | در آن ویرانه زان پیچید چون گنج | |||||
| گر آن گنج آید از ویرانه بیرون | به تاجش بر نهم چون در مکنون | |||||
| بخواب نرگس جادوش سوگند | که غمزهاش کرد جادو را زبان بند | |||||
| به دود افکندن آن زلف سرکش | که چون دودافکنان در من زد آتش | |||||
| به بانگ زیورش کز شور خلخال | در آرد مرده صد ساله را حال | |||||
| به مروارید دیباهای مهدش | به مروارید شیرین کار شهدش | |||||
| به عنبر سودنش بر گوشه تاج | به عقد آمودنش بر تخته عاج | |||||
| به نازش کز جبایت بینیاز است | به عذرش کان بسی خوشتر ز ناز است | |||||
| به طاق آن دو ابروی خمیده | مثالی زان دو طغرا بر کشیده | |||||
| بدان مژگان که چون بر هم زند نیش | کند زخمش دل هاروت را ریش | |||||
| به چشمش کز عتابم کرد رنجور | به چشمک کردنش کز در مشو دور | |||||
| بدان عارض کز او چشم آب گیرد | ز تری نکته بر مهتاب گیرد | |||||
| بدان گیسو که قلعهاش را کمند است | چو سرو قامتش بالا بلند است | |||||
| به مارافسائی آن طره و دوش | به چنبر بازی آن حلقه و گوش | |||||
| بدان نرگس که از نرگس گرو برد | بدان سنبل که سنبل پیش او مرد | |||||
| بدان سی و دو دانه لولو تر | که دارد قفلی از یاقوت بر در | |||||
| به سحر آن دو بادام کمربند | به لطف آن دو عناب شکر خند | |||||
| به چاه آن زنخ بر چشمه ماه | که دل را آب از آن چشمه است و آن چاه | |||||
| به طوق غبغبش گوئی که آبی | معلق گشته است از آفتابی | |||||
| بدان سیمین دو نار نرگس افروز | که گردی بستد از نارنج نوروز | |||||
| به فندقهای سیمینش ده انگشت | که قاقم را ز رشک خویشتن کشت | |||||
| بدان ساعد که از بس رونق و آب | چو سیمین تخته شد بر تخت سیماب | |||||
| بدان نازک میان شوشه اندام | ولیکن شوشهای از نقره خام | |||||
| به سیمین ساق او گفتن نیارم | که گر گویم به شب خفتن نیارم | |||||
| به خاکپای او کز دیده بیش است | به دو سوگند من بر جای خویش است | |||||
| که گر دستم دهد کارم به دستش | میان جان کنم جای نشستش | |||||
| ز دستم نگذرد تا زنده باشم | جهان را شاه و او را بنده باشم | |||||