نظامی (خسرو و شیرین)/سخن چون شد به معصومان حوالت

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' نظامی (خسرو و شیرین)  از نظامی
(سخن چون شد به معصومان حوالت)
'


 سخن چون شد به معصومان حوالتملک پرسیدش از تاج رسالت 
 که شخصی در عرب دعوی کند کیست؟به نسبت دین او با دین ما چیست؟ 
 جوابش داد کان حرف الهیبرونست از سپیدی و سیاهی 
 به گنبد در کنند این قوم ناوردبرون از گنبد است آواز آن مرد 
 نه ز انجم گوید ونز چرخ اعلاشکه نقشند این دو او شاگرد نقاش 
 کند بالای این نه پرده پروازنیم زان پرده چون گویم از این راز 
 مکن بازی شها با دین تازیکه دین حق است و با حق نیست بازی 
 بجوشید از نهیب اندام پرویزچو اندام کباب از آتش تیز 
 ولی چون بخت پیروزی نبودشصلای احمدی روزی نبودش 
 چو شیرین دیدکان دیرینه استاددر گنج سخن بر شاه بگشاد 
 ثنا گفتش که‌ای پیر یگانهندیده چون توئی چشم زمانه 
 چو بر خسرو گشادی گنج کانینصیبی ده مرا نیز ار توانی 
 کلیدی کن نه زنجیری در این بندفرو خوان از کلیله نکته‌ای چند