نظامی (خسرو و شیرین)/دگرباره به پرسیدش جهاندار
ظاهر
| دگرباره به پرسیدش جهاندار | که دارم زین قیاس اندیشه بسیار | |||||
| نخستم در دل آید کاین فلک چیست | درونش جانور بیرون او کیست | |||||
| جوابش داد مرد نکتهپرداز | که نکته تا بدین دوری مینداز | |||||
| حسابی را کزین گنبد برونست | جز ایزد کس نمیداند که چونست | |||||
| هر آنچ آمد شد این کوی دارد | در او روی آوریدن روی دارد | |||||
| وز آنصورت که با چشم آشنا نیست | به گستاخی سخن راندن روا نیست | |||||
| بلندانی که راز آهسته گویند | سخنهای فلک سر بسته گویند | |||||
| فلک بر آدمی در بسته دارد | چو طرفه گو سخن سربسته دارد | |||||