ناصر خسرو (قصاید)/گشت جهان کودکی دوازده ساله
ظاهر
| گشت جهان کودکی دوازده ساله | از سمنش روی وز بنفشه گلاله | |||||
| آمد نازان ز هند مرغ بهاری | روی نهاده به ما جغاله جغاله | |||||
| بیسلب و مفرش پرندی و رومی | دشت نماند و جبال و نه بساله | |||||
| تا گل در کله چون عروس نهان شد | ابر مشاطه شده است و باد دلاله | |||||
| نرگس جماش چون به لاله نگه کرد | بید بر آهخت سوی لاله کتاله | |||||
| طرفه سواری است گل فروخته هموار | آتشش آب و عقیق و مشک دباله | |||||
| گرنه چو یوسف شده است گل، چو زلیخا | باغ چرا باز شد دوازده ساله؟ | |||||
| چون بوزد خوش نسیم شاخک بادام | سیم نثارت کند درست و شگاله | |||||
| باز قوی شد به باغ دخترکش را | دست شده سست و پای گشته کماله | |||||
| روی به دنیا نه، ای نهاده برو دل، | داد بخواه از گل و بنفشه و لاله | |||||
| نیستی آگه مگر که چون تو هزاران | خورده است این گنبد پیر زشت نکاله؟ | |||||
| هر که مرو را طلاق داد بجویدش | دوست ندارد هگرز شوی حلاله | |||||
| فتنه کند خلق را چو روی بپوشد | همچو عروسان به زیر سبز غلاله | |||||
| گر تو همی صحبت زمانه نجوئی | آمدت اینک زمان صحبت و حاله | |||||
| پیر جهان بد سگال توست سوی او | منگر و مستان ز بد سگاله نواله | |||||
| جز به جفا و عدههاش پاک دروغ است | ور بدهد مر تو را هزار قباله | |||||
| نیک نگه کن به آفرینش خود در | تا به گه پیریت ز حال سلاله | |||||
| تات یکی وعده کرد هرگز کان را | باز به روز دگر نکرد حواله | |||||
| معدهت چاهی است ای رفیق که آن چاه | پر نشود جز به خاک و ریگ و نماله | |||||
| رنج مبر تو که خود به خاک یکی روز | بر تو کنندش بلامحال و محاله | |||||
| هم به تو مالد فلک تو را که ندارد | جز که ز عمر تو چرخ برشده ماله | |||||
| نالش او را کشید مادر و فرزند | شربت او را چشید عمه و خاله | |||||
| نسخت مکرش تمام ناید اگر من | محبره سازم یکی چو چاه زباله | |||||
| آمدن لاله و گذشتن او کرد | لالهی رخسار من چو زرد بلاله | |||||
| تو به پیاله نبید خور که مرا بس | حبر سیاه و قلم نبید و پیاله | |||||
| دهر به پرویزن زمانه فرو بیخت | مردم را چه خیاره و چه رذاله | |||||
| هرچه درو مغز و آرد بود فرو شد | بر سر ماشوب آمده است نخاله | |||||
| دیو ستان شد زمین و خاک خراسان | زانکه همی ز ابر جهل بارد ژاله | |||||
| دانا داند کز آب جهل نروید | جز که همه دیو کشتمند و نهاله | |||||
| حکمت حجت بخوان که حکمت حجت | بهتر و خوشتر بسی ز مال و ز کاله | |||||