ناصر خسرو (قصاید)/پند بدادمت من، ای پور، پار

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' ناصر خسرو (قصاید)  از ناصر خسرو
(پند بدادمت من، ای پور، پار)
'


 پند بدادمت من، ای پور، پارچون بگزیدی تو بر آن نور نار؟ 
 غره مشو گر چه نیابد همیبی تو نه بهرام و نه شاپور پار 
 پشت گران‌بار تو اکنون شده‌استکامدت از بلخ و نشابور بار 
 خانه‌ی معموری و مار است جهلمار درین خانه‌ی معمور مار 
 ز ایزد مذکور به عقلی، مکنجز که به عقل، ای سره مذکور، کار 
 دیو سیاه است تنت، خویشتناز بد این دیو سیه دور دار 
 پیرهن عصیان بنداز اگرآیدت از بلعم باعور و عار 
 خمر مخور، پور، که آن دود خمرمار شود در سر مخمور، مار 
 پیر پدر پار تو خواهد شدنباز نیاید به تو، ای پور، پار