ناصر خسرو (قصاید)/هشیار باش و خفته مرو تیز بر ستور

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' ناصر خسرو (قصاید)  از ناصر خسرو
(هشیار باش و خفته مرو تیز بر ستور)
'


 هشیار باش و خفته مرو تیز بر ستورتا نوفتد ستور تو ناگه به جر و لور 
 موری تو و فلک به مثل زنده پیل مستدارد هگرز طاقت با پیل مست، مور؟ 
 شور است آب او ننشاندت تشنگیگر نیستی ستور مخور آب تلخ و شور 
 بیدار شو زخواب، سوی مردمی گراییکبارگی مخسپ همه عمر بر ستور 
 زنهار تا چنان نکنی کان سفیه گفت«چون قیر به سیاه گلیمی که گشت بور» 
 لختی عنان مرکب بدخوت بازکشتا دست‌ها فرو ننهد مرکبت به گور 
 گیتیت بر مثال یکی بدخو اژدهاستپرهیزدار و با دم این اژدها مشور 
 شاهان دو صد هزار فرو خورد و خوار کرداز تو فزون به ملک و به مال و به جاه و زور 
 از بی‌وفا وفا به غنیمت شمار ازانکیک قطره آب نادره باشد زچشم کور 
 گر نیستت چو نوش خور و چون خزت گلیمبنگر به یار خویش که او گرسنه است و عور 
 ای کرده خویشتن به جفا و ستم سمرتا پوستین بودت یکی، بادبان سمور 
 وز بهر خز و بز و خورش‌های چرب و نرمگاهی به بحر رومی و گاهی به کوه غور 
 هردو یکی شود چو زحلقت فرو گذشتحلوا و نان خشک در آن تافته تنور 
 آن کس که داشت آنچه نداری تو او کجاست؟کار چو تار او همه آشفته گشت و تور 
 پای تو مرکب است و کف دست مشربه استگر نیست اسپ تازی و نه مشربه بلور 
 اکنون نگر به کار که کارت به دست توستبرگ سفر بساز و بکن کارها به هور 
 بار درخت دهر توی جهد کن مگربی مغز نوفتی ز درختت چو گوز غور 
 غره مشو بدانکه تو را طاهر است نامطاهر نباشد آنکه پلید است و بی طهور 
 فعل نکو ز نسبت بهتر، کز این قبلبه شد ز سیمجور براهیم سیمجور 
 بنگر به چشم بسته به پل بر همی رویبسیار بر مجه به مثال گوزن و گور 
 این کالبد خنور تو بوده‌است شست سالبنمای تا چه حاصل کردی در این خنور