ناصر خسرو (قصاید)/صعب‌تر عیب جهان سوی خرد چیست ؟ فناش

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' ناصر خسرو (قصاید)  از ناصر خسرو
(صعب‌تر عیب جهان سوی خرد چیست ؟ فناش)
'


 صعب‌تر عیب جهان سوی خرد چیست ؟ فناشپیش این عیب سلیم است بلاها و عناش 
 گر خردمند بقا یافتی از سفله جهانهمه عیبش هنرستی سوی دانا به بقاش 
 فتنه ز آن است برو عامه که از غفلت و جهلسوی او می به بقا ماند ازیرا که فناش 
 کس جهان را به بقا تهمت بیهوده نکردکه جهان جز به فنا کرد مکافات و جزاش 
 او همی گوید ما را که بقا نیست مراسخنش بشنو اگر چند که نرم است آواش 
 گرچه بسیار دهد شاد نبایدت شدنبه عطاهاش که جز عاریتی نیست عطاش 
 روز پر نور و بها هست ولیکن پس روزشب تیره ببرد پاک همه نور و بهاش 
 به جوانی که بدادت چو طمع کرد به جانتگرچه خوب است جوانیت گران است بهاش 
 این جهان آب روان است برو خیره مخسپآنچه کان بود نخواهد مطلب، مست مباش 
 ای پسر، چون به جهان بر دل یکتا شودتبنگر در پدر خویش و ببین پشت دوتاش 
 گر روا گشت بر اوباش جهان زرق جهانتو چو اوباش مرو بر اثر زرق رواش 
 که حکیمان جهانند درختان خدایدگر این خلق همه خار و خسانند و قماش 
 با همه خلق گر از عرش سخن گفت خدایتا به طاعت بگزارند سزاوار ثناش 
 عرش او بود محمد که شنودند ازوسخنش را، دگران هیزم بودند و تراش 
 عرش پر نور و بلند است به زیرش در شوتا مگر بهره بیابد دلت از نور ضیاش 
 نیک بندیش که از حرمت این عرش بزرگبنده گشته است تو را فرخ و پیروز و جماش 
 مر تو را عرش نمودم به دل پاک ببینشگر نبیندش همی از شغب خویش اوباش 
 عرش این عرش کسی بود که در حرب، رسولچون همه عاجز گشتند بدو داد لواش 
 آنکه بیش از دگران بود به شمشیر و به علموانکه بگزید و وصی کرد نبی بر سر ماش 
 آنکه معروف بدو شد به جهان روز غدیروز خداوند ظفر خواست پیمبر به دعاش 
 آنکه با هر کس منکر شدی از خلق جهانجز که شمشیر نبودی به گه حرب گواش 
 آنکه با علم و شجاعت چو قوی داد عطاشبه رکوع اندر بفزود سوم فضل: سخاش 
 هر خردمند بداند که بدین وصف، علی استچون رسید این همه اوصاف به گوش شنواش 
 معدن علم علی بود به تاویل و به تیغمایه‌ی جنگ و بلا بود و جدال و پرخاش 
 هر که در بند مثل‌های قران بسته شده‌استنکند جز که بیان علی از بند رهاش 
 هر که از علم علی روی بتابد به جفاچون کر و کور بماند بکند جهل سزاش 
 تیغ و تاویل علی بر سر امت یکسر،ای برادر، قدر حاکم عدل است و قضاش 
 مایه‌ی خوف و رجا را به علی داد خدایتیغ و تاویل علی بود همه خوف و رجاش 
 گر شما ناصبیان را بجز او هست امامنیستم من سپس آن کس، دادم به شماش 
 گر شما جز که علی را بخریدید بدونه عجب زانکه نداند خر بدلاش از ماش 
 گاو را، گر چه گیا نیست چو لوزینه‌ی‌تربه گوارد به همه حال ز لوزینه گیاش 
 ای پسر، گر دل و دین را سفها لاش کنندتو چو ایشان مکن و دین و دل خویش ملاش 
 به خطا غره مشو گرچه جهاندار نکردمر کسی را که خطا کرد مکافات خطاش 
 که مکافات به بنده برساند به آخرمر وفا را به وفاهاش و جفا را به جفاش 
 این جهان، ای پسر، ا زخلق همه عمر چردجهد آن کن که مگر جان برهانی ز چراش 
 از چراگاه جهان آن شود، ای خواجه،برونکه به تاویل قران بررسد از چون و چراش 
 دین و دنیا را بنیاد مثل کالبد استعلم تاویل بگوید که چگونه است بناش 
 دو جهان است و تو از هر دو جهان مختصریجان تو اهل معاد است و تنت اهل معاش 
 تن تو زرق و دغا داند، بسیار بکوشتا به یک سو نکشدت از ره دین زرق و دغاش 
 جز که زرق تن جاهل سببی دیگر نیستکه یمک پیش تگین است و رمک بر در تاش 
 زرق تن پاک همه باطل و ناچیز شودتکه نباید به در تاش و تگین بود فراش 
 گر بدانی که تنت خادم این جان تو استبت‌پرستی نکنی جان برهانی ز بلاش 
 تن همان گوهر بی‌رتبت خاکی است به‌اصلگر گلیمی بد یا دیبه‌ی رومی است قباش 
 چون یقینی که همی از تو جدا خواهد ماندزو هم امروز بپرهیز و همی‌دار جداش 
 تنت فرزند گیاه است و گیا بچه‌ی خاکزین همیشه نبود میل مگر سوی نیاش 
 تن زمینی است میارایش و بفگن به زمینشجان سمایی است بیاموزش و بر بر به سماش 
 علت جهل چو مر جان تو را رنجه کندداروی علم خور ایرا که به علم است شفاش 
 سخن حجت بشنو که مر او را غرضینیست الا طلب فضل خداوند و رضاش