ناصر خسرو (قصاید)/شادی و جوانی و پیشگاهی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' ناصر خسرو (قصاید)  از ناصر خسرو
(شادی و جوانی و پیشگاهی)
'


 شادی و جوانی و پیشگاهیخواهی و ضعیفی و غم نخواهی 
 لیکن به مراد تو نیست گردونزین است به کار اندرون تباهی 
 خواهی که بمانی و هم نمانیخواهی که نکاهی و هم بکاهی 
 چونان که فزودی بکاهی ایراکبر سیرت و بر عادت گیاهی 
 چاهی است جهان ژرف و ما بدو درجوئیم همی تخت و گاه شاهی 
 در چاه گه و شه چگونه باشد؟نشنود کسی پادشای چاهی 
 ای در طلب پادشاهی، از منبررس که چه چیز است پادشاهی 
 بر خوی ستوران مشو به که بربر گه چه نشینی چو اهل کاهی؟ 
 مردم چو پذیرای دانش آمدگردنش بدادند مور و ماهی 
 چون گشت به دانش تمام آنگهگردن دهدش چرخ و دهر داهی 
 دانش نبود آنکه پیش شاهانیکتاه قدت را کند دوتاهی 
 این آز بود، ای پسر، نه دانشیکباره چنین خر مباش و ساهی 
 درویشی اگر بی‌تمیز و علمیهرچند که با مال و ملک و جاهی 
 آن علم نباشد که بر سپیدیبه همانش نبشته است با سیاهی 
 علم آن بود، آری، که مردم آن رابرخواند از این صنعت الهی 
 این علم اگر حاضر است پیشتیزدان به تو داده است پیشگاهی 
 ور نیستی آگاه ازین بجویشزیرا که کنون بر سر دوراهی 
 پرهیز کن از لهو ازانکه هرگزسرمایه نکرده است هیچ لاهی 
 مشغول مشو همچو این ستوراناز علم الهی بدین ملاهی 
 دین است سر و این جهان کلاه استبی‌سر تو چرا در غم کلاهی 
 با مال و سپاهی ز دین و دانشهرچند که بی‌مال و بی‌سپاهی 
 ور دانش و دین نیستت به چاهیهرچند که با تاج و تخت و گاهی 
 ای مانده به کردار خویش غافلاز امر الهی و از نواهی 
 از جهل قوی‌تر گنه چه باشد؟خیره چه بری ظن که بی‌گناهی؟ 
 از علم پناهی بساز محکمتا روز ضرورت بدو پناهی 
 پندی بده ای حجت خراسانروشن که تو بر چرخ فضل ماهی 
 هرچند که از دهر با سفاهتبا ناله و با درد و رنج و آهی 
 زیرا که تو در شارسان حکمتبا نعمت و با مال و دست گاهی