ناصر خسرو (قصاید)/ز جور لشکر خرداد و مرداد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' ناصر خسرو (قصاید)  از ناصر خسرو
(ز جور لشکر خرداد و مرداد)
'


 ز جور لشکر خرداد و مردادتواند داد ما را هیچ‌کس داد؟ 
 محال است این طمع هیهات هیهاتکس دیدی که دادش داد خرداد 
 ز بهر آنکه تا در دامت آردچو مرغان مر تو را خرداد خور داد 
 کرا خورداد گیتی مرد بایدشازان آید پس خرداد مرداد 
 همی خواهی که جاویدان بمانیدر این پرباد خانه‌ی سست بنیاد 
 تو تا این بادپیمایی شب و روزدر این خانه برآمد سال هفتاد 
 از این پر باد خانه هم به آخربرون باید شدن ناچار با باد 
 چه گوئی کین علوی گوهر پاکبدین زندان و این بند از چه افتاد؟ 
 خداوند ار نیامد زو گناهیدر این زندان و بندش از چه بنهاد؟ 
 وگر بستش به جرمی، پس پیمبردر این زندان سوی او چون فرستاد؟ 
 وگر در بند مال و ملک دادشچه خواهد دادنش چون کردش آزاد؟ 
 تو را زندان جهان است و تنت بندبر این زندان و این بند آفرین باد 
 به چشم سر یکی بنگر سحرگاهبر این دولاب بی‌دیوار و بنیاد 
 تو پنداری که نسرین و گل زردبباریده‌است بر پیروزگون لاد 
 چرا گردد به گرد خاک ویرانهمی چندین هزار این چرخ آباد 
 مراد کردگار ما ازین چیست؟در این معنی چه داری یاد از استاد؟ 
 گر البته نگشتی گرد این درز تو برجان تو جور است و بیداد 
 وگر بارت ندادند اندر این دربرایشان ابر رحمت خود مباراد 
 وگر گفتند «هرگز کس بر این درنجست از بندیان کس جز تو فریاد» 
 تو بیچاره غلط کردی ره درنه شاگردی نه استادی نه استاد 
 طمع چون کردی از گمره دلیلی؟نروید هرگز از پولاد شمشاد 
 درین کردند از امت نیز دعویتنی هفتاد تا نزدیک هشتاد 
 هم آن این را هم این آن را شب و روزبه گمراهی و بی‌دینی کند یاد 
 چو خر بی‌علم شادانند هریکستور است آنکه نادان باشد و شاد 
 نژاد دیو ملعونند یکسرمزایاد آنکه این گوباره را زاد 
 خدا از شر و رنج راه‌دارانگروه خویش را ایمن بداراد 
 تو را گر قصد بغداد است آنکنبسته‌ستند بر تو راه بغداد 
 ولیکن جز امین سر یزدانکسی این راز را بر خلق نگشاد 
 به‌تنزیل ازخسر ره‌جوی و، تاویلز فرزندان او یابی و داماد 
 از آن داماد کایزد هدیه دادشدل دانا و صمصام و کف راد 
 دل سندان ازو گر بدسگالدفرو ریزد دل سندان و پولاد