ناصر خسرو (قصاید)/بهار دل دوستدار علی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' ناصر خسرو (قصاید)  از ناصر خسرو
(بهار دل دوستدار علی)
'


 بهار دل دوستدار علیهمیشه پر است از نگار علی 
 دلم زو نگار است و علم اسپرمچنین واجب آید بهار علی 
 بچن هین گل، ای شیعت و خسته کندل ناصبی را به خار علی 
 از امت سزای بزرگی و فخرکسی نیست جز دوستدار علی 
 ازیرا کز ابلیس ایمن شده استدل شیعت اندر حصار علی 
 علی از تبار رسول است و نیستمگر شیعت حق تبار علی 
 به صد سال اگر مدح گوید کسینگوید یکی از هزار علی 
 به مردی و علم و به زهد و سخابنازم بدین هر چهار علی 
 ازیرا که پشتم ز منت به شکرگران است در زیر بار علی 
 شعار و دثارم ز دین است و علمهم این بد شعار و دثار علی 
 تو ای ناصبی خامشی ایرا که تونه‌ای آگه از پود و تار علی 
 محل علی گر بدانی همیبیندیشی از کار و بار علی 
 مکن خویشتن مار بر من که نیستتو را طاقت زهر مار علی 
 به بی‌دانشی هر خسی را همیچرا آری اندر شمار علی؟ 
 علی شیر نر بود لیکن نبودمگر حربگه مرغزار علی 
 نبودی در این سهمگن مرغزارمگر عمرو و عنتر شکار علی 
 یکی اژدها بود در چنگ شیربه دست علی ذوالفقار علی 
 سه لشکر شکن بود با ذوالفقاریمین علی با یسار علی 
 سران را درافگند سر زیر پایسر تیغ جوشن گذار علی 
 نبود از همه خلق جز جبرئیلبه حرب حنین نیزه‌دار علی 
 به روز هزاهز یکی کوه بودشکیبا، دل بردبار علی 
 چو روباه شد شیر جنگی چو دیدقوی خنجر شیرخوار علی 
 همی رشک برد از زن خویش مردگه حمله‌ی مردوار علی 
 گر از غارت دیو ترسی همیدرآمدت باید به غار علی 
 به غار علی در نشد کس مگربه دستوری کاردار علی 
 ز علم است غار علی، سنگ نیستنشاید به سنگ افتخار علی 
 نبینی به غار اندرون یکسرهسرای و ضیاع و عقار علی 
 نبارد مگر ز ابر تاویل قطربر اشجار و بر کشت زار علی 
 نبود اختیار علی سیم و زرکه دین بود و علم و اختیار علی 
 شریعت کجا یافت نصرت مگرز بازوی خنجر گزار علی؟ 
 ز کفار مکه نبود ایچ کسبه دل ناشده سوکوار علی 
 سر از خس برون کرد نارست هیچکس اندر همه روزگار علی 
 همیشه ز هر عیب پاکیزه بودزبان و دو دست و ازار علی 
 گزین و بهین زنان جهانکجا بود جز در کنار علی؟ 
 حسین و حسن یادگار رسولنبودند جز یادگار علی 
 بیامد به حرب جمل عایشهبر ابلیس زی کارزار علی 
 بریده شد ابلیس را دست و پایچو بانگ آمد از گیرودار علی 
 از آتش نیابند زنهار کسچو نایند در زینهار علی 
 که افگند نام از بزرگان حربمگر خنجر نامدار علی؟ 
 به بدر و احد هم به خیبر نبودمگر جستن حرب کار علی 
 پس آنک او به بنگاه می‌پخت دیگبه هنگام خور بود یار علی 
 شتربان و فراش با دیگ‌پزنبودند جز پیشکار علی 
 سواری که دعوی کند در سخنبیا، گو، من اینک سوار علی 
 اگر ناصبی گوش دارد زمننکو حجت خوش‌گوار علی 
 به حجت به خرطومش اندر کشمعلی‌رغم او من مهار علی 
 وگر سر بتابد به بی‌دانشیز علم خوش بی‌کنار علی 
 نیاید به دشت قیامت مگرسیه روی و سر پرغبار علی