ناصر خسرو (قصاید)/ای روا کرده فریبنده جهان بر تو فریب،

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' ناصر خسرو (قصاید)  از ناصر خسرو
(ای روا کرده فریبنده جهان بر تو فریب،)
'


 ای روا کرده فریبنده جهان بر تو فریب،مر تو را خوانده و خود روی نهاده به نشیب 
 این جهان را بجز از بادی و خوابی مشمرگر مقری به خدای و به رسول و به کتیب 
 بر دل از زهد یکی نادره تعویذ نویستا نیایدش از این دیو فریبنده نهیب 
 بهره‌ی خویشتن از عمر فرامشت مکنرهگذارت به حساب است نگه‌دار حسیب 
 دامن و جیب مکن جهد که زربفت کنیجهد آن کن که مگر پاک کنی دامن و جیب 
 زیور و زیب زنان است حریر و زر و سیممرد را نیست جز از علم و خرد زیور و زیب 
 کی شوی عز و شرف بر سر تو افسر و تاجتا تو مر علم و خرد را نکنی زین و رکیب؟ 
 خویشتن را به زه بهمان واحسنت فلانگر همی خنده و افسوس نخواهی مفریب 
 خجلت و عیب تن خویش غم جهل کشدکودکی کو نکشد مالش استاد و ادیب 
 پند بپذیر و چو کره‌ی رمکی سخت مرمجاهل از پند حکیمان رمد و کره ز شیب 
 سخن آموز که تا پند نگیری ز سخنپند را باز ندانی ز لباسات و فریب 
 نه غلیواج تو را صید تذرو آرد و کبگنه سپیدار تو را بار بهی آرد و سیب 
 سر بتاب از حسد و گفته‌ی پر مکر و دروغچوب بر مغز مخر، جامه‌ی پر کیس و وریب 
 ای برادر، سخن نادان خاری است درشتدرو باش از سخن بیهده‌ش، آسیب، آسیب! 
 زرق دنیا را گر من بخریدم تو مخرور کسی بر سخن دیو بشیبد تو مشیب