ناصر خسرو (قصاید)/ای به سر برده خیره عمر طویل

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' ناصر خسرو (قصاید)  از ناصر خسرو
(ای به سر برده خیره عمر طویل)
'


 ای به سر برده خیره عمر طویلهمه بر قال قال و گفتن قیل 
 خبر آری که این روایت کردجعفر از سعد و سعد از اسمعیل 
 که پسر بود دو مر آدم رامه قابیل و کهترش هابیل 
 مر کهین را خدای ما بگزیدتا بکشتش بدین حسد قابیل 
 اندر این قصه نفع و فایده چیست؟بنمای آن و بفگن این تطویل 
 گر مراد تو زین سخن قصه استنیست این قصه سخت خوب و نبیل 
 چون نخوانی حدیث دعد و ربابیا حدیث بثینه و ان جمیل؟ 
 کان ازین خوشتر است، داده بدهخشم یک سو فگن بیار دلیل 
 ور ندانی تو یار قابیلیمانده جاوید در عذاب وبیل 
 نیست آگاهیت که پر مثل استای خردمند سر به سر تنزیل 
 کعبه رامی که خواست کرد خراب؟سورةالفیل را بده تفصیل 
 گر ندانی که این مثل بر کیستبروی بر طریق ملعون پیل 
 نیست تنزیل سوی عقل مگرآب در زیر کاه بی‌تاویل 
 اندر افتی به چاه نادانیچون نیابی به سوی علم سبیل 
 هیچ مردم مگر به نادانیبر سر خویش کی زند سجیل؟ 
 هیچ کس دیده‌ای که گفت «منمعدوی جبرئیل و میکاییل»؟ 
 یا چه گوئی سرای پیغمبرجز به بی‌دانشی فروخت عقیل؟ 
 بفگن از پشت خویش جهل و بدانکجهل باری است سخت زشت و ثقیل 
 دل و همت بلند و روشن کنروی روشن چه سود و قد چو میل؟ 
 چون نیاموختی چه دانی گفت؟چیز برناید از تهی زنبیل 
 کردی از بر قران و پیش ادیبنحو سعدان نخوانده، صرف خلیل 
 وانگهی «قال قال حدثنا»گفته‌ای صدهزار بر تقلیل 
 چه به کار اینت؟ چون ز مشکل‌هاآگهی نیستت کثیر و قلیل 
 تا نرفتی به حج نه‌ای حاجیگرچه کردی سلب کبود به نیل 
 تن به علم و عمل فریشته کننام چه صالح و چه اسمعیل 
 تره و سرکه هست و نانت نیستقامتت کوته است و جامه طویل 
 آب و قندیل هست با تو ولیکروغنت هیچ نیست در قندیل 
 لاجرم چونت مرد پیش آیدزو ببایدت جست میل به میل 
 از تو زایل نگشت علت جهلچون طبیبیت کرد عزراییل 
 با سبکسار کس مکن صحبتتا نمانی حقیر و خوار و ذلیل 
 ز استر و محملت فرود افتیای پسر، چون سبک بودت عدیل 
 مگزین چیز بر سخا که ثناماهی است و سخا برو نشپیل 
 دود دوزخ نبیند ایچ سخیبوی جنت نیابد ایچ بخیل 
 جز که در کار دین و جستن علمدر همه کارها مکن تعجیل 
 چون بود بر حرام وقف تنتیا بود بر هجا زبانت سبیل 
 به همه عمر مر تو را نبودجز که دیو لعین ندیم و وکیل 
 ذوالجلال از تو هیچ راضی نیستچند جوئی رضای میر جلیل؟ 
 بنکوهی جهود و ترسا راتو چه داری بر این دو تن تفضیل؟ 
 چون ندانی که فضل قرآن چیستپس چه فرقان تو را و چه انجیل 
 سیل مرگ از فراز قصد تو کردخیز، برخیز از مهول مسیل 
 کرده‌ای هیچ توشه‌ای ره را؟نیک بنگر یکی به رای اصیل 
 بنگر آن هول روز را که کندهول او کوه را کثیب مهیل 
 بد بدل شد به نیکت ار نکنیمر گزیده‌ی خدای را تبدیل 
 وز جهان علم دین بری و سخاحکمت و پند ماند از تو بدیل 
 شعر حجت بدیل حجت‌دارپر ز معنی خوب و لفظ جزیل