ناصر خسرو (قصاید)/از آن پس کاین جهان را آزمودی گر خردمندی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' ناصر خسرو (قصاید)  از ناصر خسرو
(از آن پس کاین جهان را آزمودی گر خردمندی)
'


 از آن پس کاین جهان را آزمودی گر خردمندیدر این پر گرد و ناخوش جای دل خیره چرا بندی؟ 
 به بیماری از این جای سپنجی چون شوی بیرونمخور تیمار چندینی نه بنیادش تو افگندی 
 یکی فرزند خواره پیسه گربه است، ای پسر، گیتیسزد گر با چنین مادر ز بار و بن نپیوندی 
 چنان چون مر تو را پند است مرده جد بر جدتتو مر فرزند فرزندان فرزندانت را پندی 
 جهان مست است نرمی کن که من ایدون شنوده‌ستمکه با مستان و دیوانه حلیمی بهتر از تندی 
 بخواهد خورد مر پروردگان خویش را گیتینخواهد رستن از چنگال او سندی و نه هندی 
 جهانا ز آزمون سنجاب و از کردار پولادیبه زیر نوش در نیشی به روی زهر بر قندی 
 به روز و شب همی کاهد تن مسکین من زیرابه رنده‌ی روز و سوهان شبم دایم همی رندی 
 ز چون و چند بیرونی ازیرا عقل نشناسدنه مر بودنت را چونی نه مر گشتنت را چندی 
 نخوانی پیش و نپسندی ز فرزندان بسیارتمگر آن را کزو ناید بجز بدفعلی و رندی 
 بسا شاهان با ملک و سپاه و گنج آگندهکه‌شان بربودی از گاه و بدین چاه اندر افگندی 
 کجا پیوسته‌ای صحبت که دیگر روز نگسستی؟درختی کی نشانده‌ستی که از بیخش نه برکندی؟ 
 خردمندا، مراد ایزد از دنیا به حاصل کنمراد او تو خود دانی چه چیز است ار خردمندی 
 خداوندی همی بایدت و خدمت کرد نتوانیگرش خدمت کنی بدهد خداوندت خداوندی 
 مرا ایزدی دین است چون دین یافتی زان پسدگر مر خویشتن را در سپنجی جای نپسندی 
 بدین مهلت که داده‌ستت مباش از مکر او ایمنبترس از آتش تیزش مکن در طاعتش کندی 
 چو فضل دین ایزد را ز نفس خویش بفگندیچه باشد فضل سوی او تو را بر رومی و سندی؟ 
 به گوش اندر همی گویدت گیتی «بار بر خر نه»تو گوش دل نهاده‌ستی به دستان نهاوندی 
 اگر دانی که فردا بر تو خویش و اهل و پیوندتبگرید زار چندینی بدین خوشی چرا خندی؟ 
 بباید بی‌گمان رفتنت از اینجا سوی آن معدنکه آنجا بدروی بی‌شک هر آنچ اینجا پراگندی 
 حکایت‌های شاهان را همی خوانی و می‌خندیهمی بر خویشتن خندی نه بر شاه سمرقندی 
 چرا بر عهد و سوگند رسول خویش نشتابیبه سوی عهد فرزندش گر اهل عهد و سوگندی؟ 
 گر اهل عهد و پیمانی از اهل خاندانی تووگر زین خانه بیرونی بر افسوسی و ترفندی 
 نیایی سوی نور ایرا به تاریکی درون زادیوگر زی نور نگرایی در این تاریک چه بندی 
 اگر فردا شفاعت را از احمد طمع میداریچرا امروز دشمن دار اهل‌البیت و فرزندی؟