منوچهری (قصاید و قطعات)/ای با عدوی ما گذرنده ز کوی ما
ظاهر
| ای با عدوی ما گذرنده ز کوی ما | ای ماهروی شرم نداری ز روی ما؟ | |||||
| نامم نهاده بودی بدخوی جنگجوی | با هر کسی همی گله کردی ز خوی ما | |||||
| جستی و یافتی دگری بر مراد دل | رستی ز خوی ناخوش و از گفتگوی ما | |||||
| اکنون به جوی اوست روان آب عاشقی | آن روز شد که آب گذشتی به جوی ما | |||||
| گویند سردتر بود آب از سبوی نو | گر مست آب ما که کهن شد سبوی ما | |||||
| اکنون یکی به کام دل خویش یافتی | چندین به خیر خیر چه گردی به کوی ما؟ | |||||