محتشم کاشانی (غزلیات از رسالهی جلالیه)/من و دیدن رقیبان هوسناک تو را
ظاهر
| من و دیدن رقیبان هوسناک تو را | رو که تا دم زدهام سوختهام پاک تو را | |||||
| من که از دست تو صد تیغ به دل خواهم زد | به که بیرون فکنم از دل صد چاک تو را | |||||
| تا به غایت من گمراه نمیدانستنم | اینقدر کم حذر و خود سر و بیباک تو را | |||||
| ترک چشمت که دم از شیر شکاری میزد | این چه سر بود که بربست به فتراک تو را | |||||
| قلب ما صاف کن ای شعلهی اکسیر اثر | چه شود نقد بجز دود ز خاشاک تو را | |||||
| هیچت ای چشم سیه روی ازو سیری نیست | در تو گور مگر سیر کند خاک تو را | |||||
| محتشم آنچه تو دیدی و تو فهمیدی از او | کور بهتر پر ازین دیده ادراک تو را | |||||
| کلامم میکشد ناگه به جایی | که آرد بر سر نطقم بلایی | |||||