محتشم کاشانی (غزلیات از رسالهی جلالیه)/عشقت زهم برآورد یاران مهربان را
ظاهر
| عشقت زهم برآورد یاران مهربان را | از همچو مرگ به گسست پیوند جسم و جان را | |||||
| تا طرح هم زبانی با این و آن فکندی | کردند تیز برهم صد همزبان را | |||||
| از لطف عام کردی در بزم خاص باهم | در نیم لحظه دشمن صد ساله دوستان را | |||||
| جمعی که باهم اول بودند راست چون تیر | در کینهی هم آخر کردند زه کمان را | |||||
| باد ستیزه برخاست وز یکدیگر جدا کرد | مانند دود آتش اهل دو دودمان را | |||||
| شهری ز آشنایان پر بود ای یگانه | بیگانه کرد عشقت از هم یگان یگان را | |||||
| صد دست عهد باهم دست تو از کناره | شمشیر بر میان زد پیوند این و آن را | |||||
| ما با کسی که بودیم پیوسته بر در مهر | باب النزاع کردیم آن طرفه آستان را | |||||
| با محتشم رفیقی طرح رقابت افکند | کی ره به خاطر خود میدادم این گمان را | |||||