محتشم کاشانی (غزلیات از رسالهی جلالیه)/سخن طی میکنم ناگاه در خواب
ظاهر
| سخن طی میکنم ناگاه در خواب | در آن بیگه که در جو خفته بود آب | |||||
| به گوش آمد صدایی در چنانم | که کرد از هزیمت مرغ جانم | |||||
| چنان برخاستم از جا مشوش | که برخیزد سپند از روی آتش | |||||
| چنان بیرون دویدم بیخودانه | که خود را ساختم گم در میانه | |||||
| من درمانده کز بیرون این در | به آن صیاد جان بودم گمان بر | |||||
| ز شست شوق تیری خورده بودم | که تا در میگشودم مرده بودم | |||||