محتشم کاشانی (غزلیات از رسالهی جلالیه)/به خوبی ذرهای بودی چه در کوی تو جا کردم
ظاهر
| به خوبی ذرهای بودی چه در کوی تو جا کردم | به دامن گرم آتشپارهای اما خطا کردم | |||||
| منت دادم به کف شمشیر استغنا که افکندی | تن اهل وفا در خون ولی بر خود جفا کردم | |||||
| تو خود آئینهای بودی ولی ماه جمالت را | من از فیض نظر آئینهی گیتی نما کردم | |||||
| بلای خلق بودی اول ای سرو سهی بالا | منت آخر بلایی از بلاهای خدا کردم | |||||
| نبود از صدق روی اهل حاجت در تو بیپروا | تو را من از توجه قبله حاجت روا کردم | |||||
| خریداران ز قحط حسن میگشتند گرد تو | تو را من از عزیزی یوسف مصر صفا کردم | |||||
| کنون او ذوق دارد محتشم از کردهای من | من انگشت تاسف میگزم که اینها چرا کردم | |||||