محتشم کاشانی (ترجیع بند)/این زمین پربلا را نام دشت کربلاست
ظاهر
| این زمین پربلا را نام دشت کربلاست | ای دل بیدرد آه آسمان سوزت کجاست | |||||
| این بیابان قتلگاه سید لب تشنه است | ای زبان وقت فغان وی دیده هنگام بکاست | |||||
| این فضا دارد هنوز از آه مظلومان اثر | گر ز دود آه ما عالم سیه گردد رواست | |||||
| این مکان بوده است روزی خیمهگاه اهلبیت | کز حباب اشگ ما امروز گردش خیمههاست | |||||
| کشتی عمر حسین اینجا به زاری گشته غرق | بحر اشگ ما درین غرقاب بیطوفان چراست | |||||
| اینک قبهی پر نور کز نزدیک ودور | پرتو گیتی فروزش گمرهان را رهنماست | |||||
| اینک حایر حضرت که در وی متصل | زایران را شهپر روحانیان در زیر پاست | |||||
| اینک سدهی اقدس که از عز و شرف | قدسیان را ملجاء و کروبیان را ملتجاست | |||||
| اینک مرقد انور که صندوق فلک | پیش او با صد هزاران در و گوهر بیبهاست | |||||
| اینک تکیهگاه خسرو والا سریر | کاستان روب درش را عرش اعظم متکاست | |||||
| اینک زیر گل سرو گلستان رسول | کز غم نخل بلندش قامت گردون دوتاست | |||||
| اینک خفته در خون گلبن باغ بتول | کز شکست او چو گل پیراهن حور اقباست | |||||
| این چراغ چشم ابرار است کز تیغ ستم | همچو شمعش با تن عریان سر از پیکر جداست | |||||
| این سرور سینهی زهراست کز سم ستور | سینهی پر علمش از هر سو لگدکوب بلاست | |||||
| این انیس جان پیغمبر حسینبن علی است | کز سنانبن انس آزرده تیغ جفاست | |||||
| این عزیز صاحب دل ابا عبدالهست | کز ستور افتاده بییاور به دشت کربلاست | |||||
| این حبیب ساقی کوثر وصی بیسراست | کز عروس روزگارش زهر در جام بقاست | |||||
| این سرافراز بلنداختر که در خون خفته است | نایب شاه ولایت تاج فرق اولیاست | |||||
| این سهی سرو گزین کز پشت زین افتاده است | جانشین شاه مردان شهسوار لافتاست | |||||
| این مه فرخنده طلعت کاین زمینش مهبط است | قرةالعین علی چشم و چراغ اوصیاست | |||||
| این در رخشنده گوهر کاین مقامش مخزنست | درةالتاج شه دین تاجدار هل اتاست | |||||
| این دل آرام ولی حق امیرالممنین | کامکارانت منی نامدار انماست | |||||
| این گزین عترت حیدر امام المتقین | پادشاه کشور دین پیشوای اتقیاست | |||||
| پا درین مشهد به حرمت نه که فرش انورش | لاله رنگ از خون فرق نور چشم مرتضی است | |||||
| دوست را گر چشم ازین حسرت نگرید وای وای | کز تاسف دشمنان را بر زبان واحسرتاست | |||||
| مردم و جن و ملک ز آه نبی در آتشند | آری آری تعزیت را گرمی از صاحب عزاست | |||||
| میشود شام از شفق ظاهر که بر بام فلک | سرنگون از دوش دوران رایت آل عباست | |||||
| طفل مریم بر سپهر از اشگ گلگون کرده سرخ | مهد خود در شام غم همرنگ طفل اشک ماست | |||||
| خاکسارانی که بر رود علی بستند آب | گو نگه دارید آبی کاتش او را در قفاست | |||||
| تیره گشت از روبهان ماوای شیری کز شرف | کمترین جای سگانش چشم آهوی خطاست | |||||
| ای دل اینجا کعبهی وصل است بگشا چشم جان | کز صفا هر خشت این آیینه گیتی نماست | |||||
| زین حرم دامن کشان مگذر اگر عاقل نهای | کاستین حوریان جاروب این جنت سر است | |||||
| رتبهی این بارگه بنگر که زیر قبهاش | کافر صد ساله را چشم اجابت از دعاست | |||||
| یا ملاذالمسلمین در کفر عصیان ماندهام | از خداوندم امید رحمت و چشم عطاست | |||||
| یا امیرالممنین از راندگان درگهم | وز در آمرزگارم گوش بر بانک صلاست | |||||
| یا امامالمتقین از عاصیان امتم | وز رسولم چشم خشنودی و امید رضاست | |||||
| یا معزالمذنبین غرق کبایر گشتهام | وز تو در خواهی مرادم در حریم کبریاست | |||||
| یا شفیعالمجرمین جرمم برونست از عدد | وز تو مقصودم شفاعت پیش جدت مصطفاست | |||||
| یا امان الخائفین اینجا پناه آوردهام | وز تو مطلوبم حمایت خاصه در روز جزاست | |||||
| یا اباعبدالله اینک تشنهی ابر کرم | از پی یک قطره پویان برلب بحر سخاست | |||||
| یا ولیالله گدای آستانت محتشم | بر در عجز و نیاز استاده بیبرگ و نواست | |||||
| مدتی شد کز وطن بهر تو دل بر کنده است | وز ره دور و درازش رو در این دولتسرا است | |||||
| دارد از درماندگی دست دعا بر آسمان | وز قبول توست حاصل آن چه او را مدعاست | |||||
| از هوای نفس عصیان دوست هر چند ای امیر | جالس بزم گناه و راکب رخش خطاست | |||||
| چون غبار آلود دشت کربلا گردیده است | گرد عصیان گر ز دامانش بیفشانی رواست | |||||