مثنوی معنوی/پیدا کردن سلیمان علیه‌السلام

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دفتر چهارم مثنوی  از مولوی
(پیدا کردن سلیمان علیه‌السلام کی مرا خالصا لامر الله جهدست در ایمان تو یک ذره غرضی نیست مرا نه در نفس تو و حسن تو و نه در ملک تو خود بینی چون چشم جان باز شود به نورالله)
'


 هین بیا که من رسولم دعوتیچون اجل شهوت‌کشم نه شهوتی 
 ور بود شهوت امیر شهوتمنه اسیر شهوت روی بتم 
 بت‌شکن بودست اصل اصل ماچون خلیل حق و جمله انبیا 
 گر در آییم ای رهی در بتکدهبت سجود آرد نه ما در معبده 
 احمد و بوجهل در بتخانه رفتزین شدن تا آن شدن فرقیست زفت 
 این در آید سر نهند او را بتانآن در آید سر نهد چون امتان 
 این جهان شهوتی بتخانه‌ایستانبیا و کافران را لانه‌ایست 
 لیک شهوت بنده‌ی پاکان بودزر نسوزد زانک نقد کان بود 
 کافران قلب‌اند و پاکان هم‌چو زراندرین بوته درند این دو نفر 
 قلب چون آمد سیه شد در زمانزر در آمد شد زری او عیان 
 دست و پا انداخت زر در بوته خوشدر رخ آتش همی خندد رگش 
 جسم ما روپوش ما شد در جهانما چو دریا زیر این که در نهان 
 شاه دین را منگر ای نادان بطینکین نظر کردست ابلیس لعین 
 کی توان اندود این خورشید رابا کف گل تو بگو آخر مرا 
 گر بریزی خاک و صد خاکسترشبر سر نور او برآید بر سرش 
 که کی باشد کو بپوشد روی آبطین کی باشد کو بپوشد آفتاب 
 خیز بلقیسا چو ادهم شاه‌واردود ازین ملک دو سه روزه بر آر