مثنوی معنوی/مانستن بدرایی این وزیر دون در افساد مروت شاه به وزیر فرعون یعنی هامان در افساد قابلیت فرعون

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دفتر چهارم مثنوی  از مولوی
(مانستن بدرایی این وزیر دون در افساد مروت شاه به وزیر فرعون یعنی هامان در افساد قابلیت فرعون)
'


 چند آن فرعون می‌شد نرم و رامچون شنیدی او ز موسی آن کلام 
 آن کلامی که بدادی سنگ شیراز خوشی آن کلام بی‌نظیر 
 چون بهامان که وزیرش بود اومشورت کردی که کینش بود خو 
 پس بگفتی تا کنون بودی خدیوبنده گردی ژنده‌پوشی را بریو 
 هم‌چو سنگ منجنیقی آمدیآن سخن بر شیشه خانه‌ی او زدی 
 هر چه صد روز آن کلیم خوش‌خطابساختی در یک‌دم او کردی خراب 
 عقل تو دستور و مغلوب هواستدر وجودت ره‌زن راه خداست 
 ناصحی ربانیی پندت دهدآن سخن را او به فن طرحی نهد 
 کین نه بر جایست هین از جا مشونیست چندان با خود آ شیدا مشو 
 وای آن شه که وزیرش این بودجای هر دو دوزخ پر کین بود 
 شاد آن شاهی که او را دست‌گیرباشد اندر کار چون آصف وزیر 
 شاه عادل چون قرین او شودنام آن نور علی نور این بود 
 چون سلیمان شاه و چون آصف وزیرنور بر نورست و عنبر بر عبیر 
 شاه فرعون و چو هامانش وزیرهر دو را نبود ز بدبختی گزیر 
 پس بود ظلمات بعضی فوق بعضنه خرد یار و نه دولت روز عرض 
 من ندیدم جز شقاوت در لامگر تو دیدستی رسان از من سلام 
 هم‌چو جان باشد شه و صاحب چو عقلعقل فاسد روح را آرد بنقل 
 آن فرشته‌ی عقل چون هاروت شدسحرآموز دو صد طاغوت شد 
 عقل جزوی را وزیر خود مگیرعقل کل را ساز ای سلطان وزیر 
 مر هوا را تو وزیر خود مسازکه برآید جان پاکت از نماز 
 کین هوا پر حرص و حالی‌بین بودعقل را اندیشه یوم دین بود 
 عقل را دو دیده در پایان کاربهر آن گل می‌کشد او رنج خار 
 که نفرساید نریزد در خزانباد هر خرطوم اخشم دور از آن