مثنوی معنوی/قوله علیه السلام من بشرنی بخروج صفر بشرته بالجنة

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دفتر چهارم مثنوی  از مولوی
(قوله علیه السلام من بشرنی بخروج صفر بشرته بالجنة)
'


 احمد آخر زمان را انتقالدر ربیع اول آید بی جدال 
 چون خبر یابد دلش زین وقت نقلعاشق آن وقت گردد او به عقل 
 چون صفر آید شود شاد از صفرکه پس این ماه می‌سازم سفر 
 هر شبی تا روز زین شوق هدیای رفیق راه اعلی می‌زدی 
 گفت هر کس که مرا مژده دهدچون صفر پای از جهان بیرون نهد 
 که صفر بگذشت و شد ماه ربیعمژده‌ور باشم مر او را و شفیع 
 گفت عکاشه صفر بگذشت و رفتگفت که جنت ترا ای شیر زفت 
 دیگری آمد که بگذشت آن صفرگفت عکاشه ببرد از مژده بر 
 پس رجال از نقل عالم شادمانوز بقااش شادمان این کودکان 
 چونک آب خوش ندید آن مرغ کورپیش او کوثر نیامد آب شور 
 هم‌چنین موسی کرامت می‌شمردکه نگردد صاف اقبال تو درد 
 گفت احسنت و نکو گفت ولیکتا کنم من مشورت با یار نیک