مثنوی معنوی/صفت آن عجوز
ظاهر
| چونک مجلس بی چنین پیغاره نیست | از حدیث پست نازل چاره نیست | |||||
| واستان هین این سخن را از گرو | سوی افسانهی عجوزه باز رو | |||||
| چون مسن گشت و درین ره نیست مرد | تو بنه نامش عجوز سالخورد | |||||
| نه مرورا راس مال و پایهای | نه پذیرای قبول مایهای | |||||
| نه دهنده نی پذیرندهی خوشی | نه درو معنی و نه معنیکشی | |||||
| نه زبان نه گوش نه عقل و بصر | نه هش و نه بیهشی و نه فکر | |||||
| نه نیاز و نه جمالی بهر ناز | تو بتویش گنده مانند پیاز | |||||
| نه رهی ببریده او نه پای راه | نه تبش آن قحبه را نه سوز و آه | |||||