مثنوی معنوی/در تفسیر قول رسول علیهالسلام ما مات
ظاهر
| زین بفرمودست آن آگه رسول | که هر آنک مرد و کرد از تن نزول | |||||
| نبود او را حسرت نقلان و موت | لیک باشد حسرت تقصیر و فوت | |||||
| هر که میرد خود تمنی باشدش | که بدی زین پیش نقل مقصدش | |||||
| گر بود بد تا بدی کمتر بدی | ور تقی تا خانه زوتر آمدی | |||||
| گوید آن بد بیخبر میبودهام | دم به دم من پرده میافزودهام | |||||
| گر ازین زودتر مرا معبر بدی | این حجاب و پردهام کمتر بدی | |||||
| از حریصی کم دران روی قنوع | وز تکبر کم دران چهرهی خشوع | |||||
| همچنین از بخل کم در روی جود | وز بلیسی چهرهی خوب سجود | |||||
| بر مکن آن پر خلد آرای را | بر مکن آن پر رهپیمای را | |||||
| چون شنید این پند در وی بنگریست | بعد از آن در نوحه آمد میگریست | |||||
| نوحه و گریهی دراز دردمند | هر که آنجا بود بر گریهش فکند | |||||
| وآنک میپرسید پر کندن ز چیست | بیجوابی شد پشیمان میگریست | |||||
| کز فضولی من چرا پرسیدمش | او ز غم پر بود شورانیدمش | |||||
| میچکید از چشم تر بر خاک آب | اندر آن هر قطره مدرج صد جواب | |||||
| گریهی با صدق بر جانها زند | تا که چرخ و عرش را گریان کند | |||||
| عقل و دلها بیگمان عرشیاند | در حجاب از نور عرشی میزیند | |||||