مثنوی معنوی/حکایت آن زن پلیدکار کی شوهر را گفت

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دفتر چهارم مثنوی  از مولوی
(حکایت آن زن پلیدکار کی شوهر را گفت کی آن خیالات از سر امرودبن می‌نماید ترا کی چنینها نماید چشم آدمی را سر آن امرودبن از سر امرودبن فرود آی تا آن خیالها برود و اگر کسی گوید کی آنچ آن مرد می‌دید خیال نبود و جواب این مثالیست نه مثل در مثال همین قدر بس بود کی اگر بر سر امرودبن نرفتی هرگز آنها ندیدی خواه خیال خواه حقیقت)
'


 آن زنی می‌خواست تا با مول خودبر زند در پیش شوی گول خود 
 پس به شوهر گفت زن کای نیکبختمن برآیم میوه چیدن بر درخت 
 چون برآمد بر درخت آن زن گریستچون ز بالا سوی شوهر بنگریست 
 گفت شوهر را کای مابون ردکیست آن لوطی که بر تو می‌فتد 
 تو به زیر او چو زن بغنوده‌ایای فلان تو خود مخنث بوده‌ای 
 گفت شوهر نه سرت گویی بگشتورنه اینجا نیست غیر من به دشت 
 زن مکرر کرد که آن با برطلهکیست بر پشتت فرو خفته هله 
 گفت ای زن هین فرود آ از درختکه سرت گشت و خرف گشتی تو سخت 
 چون فرود آمد بر آمد شوهرشزن کشید آن مول را اندر برش 
 گفت شوهر کیست آن ای روسپیکه به بالای تو آمد چون کپی 
 گفت زن نه نیست اینجا غیر منهین سرت برگشته شد هرزه متن 
 او مکرر کرد بر زن آن سخنگفت زن این هست از امرودبن 
 از سر امرودبن من هم‌چنانکژ همی دیدم که تو ای قلتبان 
 هین فرود آ تا ببینی هیچ نیستاین همه تخییل از امروبنیست 
 هزل تعلیمست آن را جد شنوتو مشو بر ظاهر هزلش گرو 
 هر جدی هزلست پیش هازلانهزلها جدست پیش عاقلان 
 کاهلان امرودبن جویند لیکتا بدان امرودبن راهیست نیک 
 نقل کن ز امرودبن که اکنون بروگشته‌ای تو خیره‌چشم و خیره‌رو 
 این منی و هستی اول بودکه برو دیده کژ و احول بود 
 چون فرود آیی ازین امرودبنکژ نماند فکرت و چشم و سخن 
 یک درخت بخت بینی گشته اینشاخ او بر آسمان هفتمین 
 چون فرود آیی ازو گردی جدامبدلش گرداند از رحمت خدا 
 زین تواضع که فرود آیی خداراست بینی بخشد آن چشم ترا 
 راست بینی گر بدی آسان و زبمصطفی کی خواستی آن را ز رب 
 گفت بنما جزو جزو از فوق و پستآنچنان که پیش تو آن جزو هست 
 بعد از آن بر رو بر آن امرودبنکه مبدل گشت و سبز از امر کن 
 چون درخت موسوی شد این درختچون سوی موسی کشانیدی تو رخت 
 آتش او را سبز و خرم می‌کندشاخ او انی انا الله می‌زند 
 زیر ظلش جمله حاجاتت روااین چنین باشد الهی کیمیا 
 آن منی و هستیت باشد حلالکه درو بینی صفات ذوالجلال 
 شد درخت کژ مقوم حق‌نمااصله ثابت و فرعه فی‌السما