مثنوی معنوی/جواب گفتن طاوس آن سایل را
ظاهر
| چون ز گریه فارغ آمد گفت رو | که تو رنگ و بوی را هستی گرو | |||||
| آن نمیبینی که هر سو صد بلا | سوی من آید پی این بالها | |||||
| ای بسا صیاد بیرحمت مدام | بهر این پرها نهد هر سوم دام | |||||
| چند تیرانداز بهر بالها | تیر سوی من کشد اندر هوا | |||||
| چون ندارم زور و ضبط خویشتن | زین قضا و زین بلا و زین فتن | |||||
| آن به آید که شوم زشت و کریه | تا بوم آمن درین کهسار و تیه | |||||
| این سلاح عجب من شد ای فتی | عجب آرد معجبان را صد بلا | |||||