مثنوی معنوی/تصدیق کردن استر جوابهای شتر را و اقرار کردن

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دفتر چهارم مثنوی  از مولوی
(تصدیق کردن استر جوابهای شتر را و اقرار کردن بفضل او بر خود و ازو استعانت خواستن و بدو پناه گرفتن به صدق و نواختن شتر او را و ره نمودن و یاری دادن پدرانه و شاهانه)
'


گفت استر راست گفتی ای شتراین بگفت و چشم کرد از اشک پر
ساعتی بگریست و در پایش فتادگفت ای بگزیده‌ی رب العباد
چه زیان دارد گر از فرخندگیدر پذیری تو مرا دربندگی
گفت چون اقرار کردی پیش منرو که رستی تو ز آفات زمن
دادی انصاف و رهیدی از بلاتو عدو بودی شدی ز اهل ولا
خوی بد در ذات تو اصلی نبودکز بد اصلی نیاید جز جحود
آن بد عاریتی باشد که اوآرد اقرار و شود او توبه‌جو
هم‌چو آدم زلتش عاریه بودلاجرم اندر زمان توبه نمود
چونک اصلی بود جرم آن بلیسره نبودش جانب توبه‌ی نفیس
رو که رستی از خود و از خوی بدواز زبانه‌ی نار و از دندان دد
رو که اکنون دست در دولت زدیدر فکندی خود به بخت سرمدی
ادخلی تو فی عبادی یافتیادخلی فی جنتی در بافتی
در عبادش راه کردی خویش رارفتی اندر خلد از راه خفا
اهدنا گفتی صراط مستقیمدست تو بگرفت و بردت تا نعیم
نار بودی نور گشتی ای عزیزغوره بودی گشتی انگور و مویز
اختری بودی شدی تو آفتابشاد باشد الله اعلم بالصواب
ای ضیاء الحق حسام‌الدین بگیرشهد خویش اندر فکن در حوض شیر
تا رهد آن شیر از تغییر طعمیابد از بحر مزه تکثیر طعم
متصل گردد بدان بحر الستچونک شد دریا ز هر تغییر رست
منفذی یابد در آن بحر عسلآفتی را نبود اندر وی عمل
غره‌ای کن شیروار ای شیر حقتا رود آن غره بر هفتم طبق
چه خبر جان ملول سیر راکی شناسد موش غره‌ی شیر را
برنویس احولا خود با آب زربهر هر دریادلی نیکوگهر
آب نیلست این حدیث جان‌فزایا ربش در چشم قبطی خون نما