مثنوی معنوی/تتمهی اقرار ابلیس به معاویه مکر خود را
ظاهر
| پس عزازیلش بگفت ای میر راد | مکر خود اندر میان باید نهاد | |||||
| گر نمازت فوت میشد آن زمان | میزدی از درد دل آه و فغان | |||||
| آن تاسف و آن فغان و آن نیاز | درگذشتی از دو صد ذکر و نماز | |||||
| من ترا بیدار کردم از نهیب | تا نسوزاند چنان آهی حجاب | |||||
| تا چنان آهی نباشد مر ترا | تا بدان راهی نباشد مر ترا | |||||
| من حسودم از حسد کردم چنین | من عدوم کار من مکرست و کین | |||||
| گفت اکنون راست گفتی صادقی | از تو این آید تو این را لایقی | |||||
| عنکبوتی تو مگس داری شکار | من نیم ای سگ مگس زحمت میار | |||||
| باز اسپیدم شکارم شه کند | عنکبوتی کی بگرد ما تند | |||||
| رو مگس میگیر تا توانی هلا | سوی دوغی زن مگسها را صلا | |||||
| ور بخوانی تو به سوی انگبین | هم دروغ و دوغ باشد آن یقین | |||||
| تو مرا بیدار کردی خواب بود | تو نمودی کشتی آن گرداب بود | |||||
| تو مرا در خیر زان میخواندی | تا مرا از خیر بهتر راندی | |||||