مثنوی معنوی/بیان آنک مجموع عالم صورت عقل کلست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دفتر چهارم مثنوی  از مولوی
(بیان آنک مجموع عالم صورت عقل کلست چون با عقل کل بکژروی جفا کردی صورت عالم ترا غم فزاید اغلب احوال چنانک دل با پدر بد کردی صورت پدر غم فزاید ترا و نتوانی رویش را دیدن اگر چه پیش از آن نور دیده بوده باشد و راحت جان)
'


 کل عالم صورت عقل کلستکوست بابای هر آنک اهل قل است 
 چون کسی با عقل کل کفران فزودصورت کل پیش او هم سگ نمود 
 صلح کن با این پدر عاقی بهلتا که فرش زر نماید آب و گل 
 پس قیامت نقد حال تو بودپیش تو چرخ و زمین مبدل شود 
 من که صلحم دایما با این پدراین جهان چون جنتستم در نظر 
 هر زمان نو صورتی و نو جمالتا ز نو دیدن فرو میرد ملال 
 من همی‌بینم جهان را پر نعیمآبها از چشمه‌ها جوشان مقیم 
 بانگ آبش می‌رسد در گوش منمست می‌گردد ضمیر و هوش من 
 شاخه‌ها رقصان شده چون تایبانبرگها کف‌زن مثال مطربان 
 برق آیینه‌ست لامع از نمدگر نماید آینه تا چون بود 
 از هزاران می‌نگویم من یکیز آنک آکندست هر گوش از شکی 
 پیش وهم این گفت مژده دادنستعقل گوید مژده چه نقد منست