مثنوی معنوی/امتحان پادشاه به آن دو غلام کی نو خریده بود
ظاهر
| پادشاهی دو غلام ارزان خرید | با یکی زان دو سخن گفت و شنید | |||||
| یافتش زیرکدل و شیرین جواب | از لب شکر چه زاید شکرآب | |||||
| آدمی مخفیست در زیر زبان | این زبان پردهست بر درگاه جان | |||||
| چونک بادی پرده را در هم کشید | سر صحن خانه شد بر ما پدید | |||||
| کاندر آن خانه گهر یا گندمست | گنج زر یا جمله مار و کزدمست | |||||
| یا درو گنجست و ماری بر کران | زانک نبود گنج زر بی پاسبان | |||||
| بی تامل او سخن گفتی چنان | کز پس پانصد تامل دیگران | |||||
| گفتیی در باطنش دریاستی | جمله دریا گوهر گویاستی | |||||
| نور هر گوهر کزو تابان شدی | حق و باطل را ازو فرقان شدی | |||||
| نور فرقان فرق کردی بهر ما | ذره ذره حق و باطل را جدا | |||||
| نور گوهر نور چشم ما شدی | هم سال و هم جواب از ما بدی | |||||
| چشم کژ کردی دو دیدی قرص ماه | چون سالست این نظر در اشتباه | |||||
| راست گردان چشم را در ماهتاب | تا یکی بینی تو مه را نک جواب | |||||
| فکرتت که کژ مبین نیکو نگر | هست هم نور و شعاع آن گهر | |||||
| هر جوابی کان ز گوش آید بدل | چشم گفت از من شنو آن را بهل | |||||
| گوش دلالهست و چشم اهل وصال | چشم صاحب حال و گوش اصحاب قال | |||||
| در شنود گوش تبدیل صفات | در عیان دیدهها تبدیل ذات | |||||
| ز آتش ار علمت یقین شد از سخن | پختگی جو در یقین منزل مکن | |||||
| تا نسوزی نیست آن عین الیقین | این یقین خواهی در آتش در نشین | |||||
| گوش چون نافذ بود دیده شود | ورنه قل در گوش پیچیده شود | |||||
| این سخن پایان ندارد باز گرد | تا که شه با آن غلامانش چه کرد | |||||