فروغی بسطامی (تضمینها)/شاه بیت غزل بنده سه بیت از شاه است
ظاهر
| شاه بیت غزل بنده سه بیت از شاه است | که فروزندهتر از گوهر شهوار بود | |||||
| « دل من مایل آن لعبت فرخار بود | جان من در ره آن شوخ دل آزار بود | |||||
| زلف مشکین خم اندر خمش از بوالعجبی | تودهی مشک دمد طبلهی عطار بود | |||||
| مست از خانهی خود چون بخرامد بیرون | دل ز دستش برود هر چه که هشیار بود» | |||||
| ترسم آخر نرسد نوبت خون خواهی من | بس که در ره گذرش کشتهی بسیار بود | |||||
| چنگ در تار سر زلف بتی باید زد | زان که حیف است کسی این همه بی کار بود | |||||
| در ره عشق بریزد آن چه تو را دربار است | ره رو کعبه همان به که سبک بار بود | |||||
| به که در پرده بپوشند رخ خوبان را | راز عشاق چرا بر سر بازار بود | |||||
| زان خریدار سیه چشم غزالانم من | که غزلهای مرا شاه خریدار بود | |||||
| سبب نقطهی ایجاد ملک ناصر دین | که مدار فلکش در خط پرگار بود | |||||
| ملکا شعر فروغی همه در مدحت توست | که چنین صاحب اشعار گهربار بود | |||||