فروغی بسطامی (تضمینها)/ای بهشتی رخ طوبی قد خورشید لقا
ظاهر
| ای بهشتی رخ طوبی قد خورشید لقا | بشنو این بیت خوش از خسرو جاوید لقا | |||||
| « تو اگر پای به دشت آری شیران دژم | بگریزند ز پیش تو چو آهوی ختا» | |||||
| با دو زلفت سخن از مشک ختن محض غلط | با دو چشمت مثل از آهوی چین عین خطا | |||||
| چشم پر خواب تو هم خسته و هم خسته نواز | زلف پر تاب تو هم عقده و هم عقده گشا | |||||
| هم فکندی سر یک قوم به شمشیر ستم | هم شکستی دل یک جمع به بازوی جفا | |||||
| مدعا در دل من هیچ نماند از دهنت | بس که دشنام شنیدم به مکافات دعا | |||||
| دوش حرفی زدم از گوشه به چمن | تا ننازد پس از این نرگس بی شرم و حیا | |||||
| خون مژگان تو امروز گذشت از سر من | تا دگر پا نگذارم به سر کوی وفا | |||||
| دست خالی نتوان رفت به خاک در دوست | قدمی همرهم ای چشم گهربار بیا | |||||
| بر سر طالب اگر تیغ ببارد ز سپهر | نکند دامن مطلوب خود از چنگ رها | |||||
| بیدل شیفته هرگز نخروشد ز گزند | عاشق دلشده هرگز نگریزد ز بلا | |||||
| گر فروغی لب خسرو مددی ننماید | من کجا نکتهی شیرین شکربار کجا | |||||
| شرف کعبهی اسلام ملک ناصردین | آن که جان آمده در حضرتش از بهر فدا | |||||
| آن شهنشاه کرم پیشه که بر خاک درش | شیوهی بنده بود گاه دعا، گاه ثنا | |||||