عطار (حکایت طاووس)/کرد شاگردی سال از اوستاد
ظاهر
| کرد شاگردی سال از اوستاد | کز بهشت آدم چرا بیرون فتاد | |||||
| گفت بود آدم همی عالی گهر | چون به فردوسی فرو آورد سر | |||||
| هاتفی برداشت آوازی بلند | کای بهشتت کرده از صد گونه بند | |||||
| هرک در هر دو جهان بیرون ما | سر فروآرد به چیزی دون ما | |||||
| ما زوال آریم بر وی هرچهست | زانک نتوان زد به غیر دوست دست | |||||
| جای باشد پیش جانان صد هزار | جای بیجانان کجا آید به کار | |||||
| هرک جز جانان به چیزی زنده شد | گر همه آدم بود افکنده شد | |||||
| اهل جنت را چنین آمد خبر | کاولین چیزی دهند آنجا جگر | |||||
| اهل جنت چون نباشد اهل راز | زان جگر خوردن ز سرگیردند باز | |||||